جنگ احزاب پس از نزديك يك ماه، در بامداد روز 24 ذي القعده سال پنجم هجري به پايان رسيد. پيامبر (ص) و سپاه اسلام از كناره هاي خط دفاعي خندق به مدينه بازگشتند و سلاح هاي جنگي خود را بر زمين نهادند.
هنگام ظهر بود كه جبرئيل فرشتة وحي براي رسول خدا (ص) پيام آورد كه بايد به سوي بنيقريظه حركت كند.
پيامبر (ص) پس از اقامه نماز ظهر، فوراً به مسلمانان پيام فرستاد كه نماز عصر را در محله بني قريظه اقامه كنند.
آن حضرت پرچم جنگ را به دست علي (ع) داد و او را با گروهي از مسلمانان از پيش به سوي قلعه يهوديان فرستاد. هنگامي كه علي (ع) به قلعه ها نزديك شد، ناسزاها و گفتار زشتي درباره رسول خدا (ص) از يهوديان شنيد، سپس برگشت و در راه پيامبر (ص) را ديد و عرضه داشت؛ يا رسول الله سزاوار نيست شما نزديك قلعه بياييد و به اين مردم ناپاك نزديك شويد. حضرت فرمود: مثل اين كه از آنان سخنان زشت نسبت به من شنيده اي؟ علي (ع) گفت: آري يا رسول الله، پيامبر فرمود: به محض اينكه مرا ببينند ديگر از آن سخنان نخواهند گفت. پس به اتفاق نزديك قلعه يهود بني قريظه آمدند. رسول خدا (ص) خطاب يه يهودي ها فرمود: اي برادران مردمي كه به صورت ميمون و خوك مسخ شدند، آيا خدا خوارتان كرد و بلا بر شما نازل فرمود؟
لجاجت و سرسختي يهود موجب شد تا محاصره قلعه بني قريظه به مدت بيست و پنج روز به طول بيانجامد. طي اين مدت يهوديان از فراز برج و باروي قلعه با همة توان و امكانات خود به سوي مسلمانان سنگ و تير پرتاب مي كردند. مسلمانان نيز با تيروكمان شبانه روز به آن ها پاسخ مي دادند.
سران يهود بني قريظه كه دچار رعب شده و از محاصره طولاني قلعه هاي خود به ستوه آمده بودند سرانجام به يقين دريافتند كه مسلمانان تا آن ها را به سزاي عهدشكني ها و عملكرد خيانت بارشان نرسانند از پيرامون قلعه برنمي گردند. لذا از تيراندازي و سنگ پراكني دست كشيدند و آمادگي خود را براي مذاكره اعلام كردند. كعب بن اسد از سران يهود بني قريظه، سه پيشنهاد به هم كيشان خود ارائه داد و گفت: اي گروه يهود مي بينيد كه به چه وضعي گرفتار شده ايد. اكنون 3 راه پيش روي شماست؛ اول اينكه بياييد با اين مردم بيعت كنيم و دين او را بپذيريم. براي همه شما روشن است كه محمّد پيغمبري است مرسل و همان شخص است كه نام و اوصاف او را در كتاب هاي آسماني يافته ايد. اگر اين كار را بكنيم، هم جان و مال و زنان و فرزندانمان محفوظ مي مانند و هم دين خدا را پذيرفته ايم.
يهوديان گفتند ما هرگز چنين كاري را نخواهيم كرد و از كيش موروثي و آيين پدران خود و تورات دست برنمي داريم.
راه دوم اين است كه زنان و فرزندانمان را به دست خود بكشيم و اموال خود را نيز به دست خود نابود كنيم و سپس به جنگ با مسلمانان برويم؛ زيرا اگر بر آن ها پيروز شديم، بعداً نيز ممكن است صاحب زن و فرزند شويم و اگر كشته هم بشويم ديگر غم و اندوه اسارت آن ها را در دل نداريم.
قوم يهود گفتند: اين بيچارگان را با دست خود بكشيم؟ ديگر زندگي بعد از ايشان چه ارزشي خواهد داشت؟
كعب بن اسد گفت: اگر اين پيشنهاد را هم رد مي كنيد بياييد امشب كه شب شنبه است و خيال محمد (ص) و يارانش از ما آسوده است بر آن ها شبيخون بزنيم. يهودي ها گفتند شنبه خود را تباه سازيم و كاري كنيم كه پيشينيان ما، جز همانان كه در اثر كردار خود مسخ شدند نكرده اند؟
كعب بن اسد وقتي ديد هيچ يك از سه پيشنهاد او مورد قبول هم كيشان يهودي اش قرار نگرفت، با ناراحتي خطاب به آن ها گفت: به راستي كه در ميان شما تاكنون يك نفر از روي عقل و دورانديشي كار نكرده است.
منابع:
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. تاریخ اسلام، تالیف دکتر ابراهیم آیتی، با تجدیدنظر و اضافات، دکتر ابوالقاسم گرجی، چاپ ششم، پاییز 1378، دانشگاه تهران.
2. تفسیر المیزان، علامه محمدحسین طباطبایی، ج 16، ترجمه میرمحمدباقر موسوی همدانی، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، با همکاری مرکز نشر فرهنگی رجاء، چاپ پنجم، 1376.
3. پیامبری و جهاد، جلال الدین فارسی، مؤسسه انجام کتاب، تابستان 1362، فصل لشکرکشی بر سر بنی قریظه.
4. زندگانی حضرت محمد (ص)، سیدهاشم رسولی محلاتی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ دوازدهم، 1378.
5. حیوۀالقلوب (زندگانی محمد (ص) پیامبر اسلام)، تالیف علامه مجلسی، جلد دوم، سازمان چاپ و انتشارات جاویدان.
6. فروغ ابدیت، جعفر سبحانی، جلد دوم، چاپ پانزدهم، دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم، پاییز 1377.
7. زندگانی محمد (ص) پیامبر اسلام، ترجمه سیره النبویه، تالیف ابن هشام، ترجمه سیدهاشم رسولی، کتابفروشی اسلامیه.





ثبت دیدگاه