نقش روسها در تاریخ قرون اخیر ـ نوشتهی شمسالدّین رحمانی
چاپ شده برای نخستین بار در نشریه “صبح” سال پنجم شماره 109 در تاریخ 24 آذر 1378 (مربوط به زمان حمله روسیه به چچن) ـ با افزودههای جدید (مربوط به زمان حمله روسیه به اوکراین)
به نام خداوند بخشنده مهربان
این روزها (پاییز سال 1378)، خبر تصرّف شهرهای چچن و تدارک گسترده یگانهای نظامی روسیه برای حمله به پایتخت چچن در صدر اخبار رسانهها است؛ و طبعاً این خبرها برای مسلمانان سخت آزاردهنده است.
مقابله و مقاتله روسها با مسلمانان را هم در تاریخ قرن هجدهم و نوزدهم داریم و هم در دوران شوروی، و هم بعد از فروپاشی شوروی، در چند جا این قضایا را دیدهایم: در بوسنی و کوزوو، مسلمانان به دست صربها مورد کشتار و شکنجه و هتک و هدم واقع میشوند در حالیکه پشتیبان بسیار قدرتمند صربها، روسیه بوده است.
الآن در اغلب کشورهای مسلمان آسیای میانه، مأموران کاگب در رأس کارند و سخت مراقب که مبادا اسلام انقلابی به حرکت در بیاید. داستان افغانستان هم که از صبحدم انقلاب اسلامی ایران در خاطر همگان است.
در جمعبندی این مجموعه آیا غیر از این میتوان نتیجه گرفت که روسیه با مسلمانان یک دشمنی دیرینه و عمیق و حل نشدنی دارد؟
خوب است روسیه را کمی بیشتر و خصوصاً از بعضی زوایایی که کمتر دربارهاش صحبت میشود، بشناسیم.
تقریباً عموم صهیونیستهای اولیه از یهودیهای روسیه بودهاند |
1ـ روسیه کشور پهناوری است که مردم اصلی آن – روسها – با یک نژاد مشخص و فرهنگ و زبان ویژه، معتقد به مسیحیت ارتدکساند. مسیحیان ارتدکس سابقه تاریخیشان از کاتولیکها هم بیشتر است و امروز روسها، ارامنه، یونانیها، اهالی قبرس و برخی از مردم بالکان هم از این گروهند.
در چهار قرن قبل از جنگ جهانی اوّل، روسیه تحت حکومت تزارهای خانواده رومانوف بوده که در واقع به همان شیوه حکومتهای موروثی پادشاهی اداره میشد.
یکی از اقلیّتهای حاضر در روسیه یهودیها بودند که خصوصاً در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، نقش اینها در روسیه بسیار وسیع و گسترده بود. به ویژه آنکه از مجموع یهودیهای عالم، بیشترینشان در روسیه و آمریکا زندگی میکردند و تقریباً عموم صهیونیستهای اولیه از یهودیهای روسیه بودهاند.
2ـ حضور یهودیها در روسیه، نکات عجیب و جالبی را موجب میشود که توجه به آنها برای فهم درست وقایع ضروری است. مثلاً تزارهای روس و مردم روسیه، هم به لحاظ فرهنگی و هم به دلیل اعتقادات دینی و هم به خاطر رفتار و عادات یهودیها به شدت ضد یهود بودند و این وضع گاه به فاجعههای عجیبی منجر میشد مثلاً با بروز اندیشههای سوسیالیستی و مارکسیستی، روسها، اینها را دسیسهها و توطئههای یهودیها میدانستند و بعد از سال 1905 که شورشهای سختی در روسیه بروز کرد و خصوصاً با انتشار پروتکلهای علمای صهیون دستگیری و کشتار یهودیها در روسیه به شدت اوج گرفت و یکبار هشت هزار نفر از آنها را به درون کانال آبی ریخته و از بین بردند.

شرح عکس: پرترهای از الکسی دوتوکویل
3ـ الکسی دوتوکویل که نظریات او را همگان با حیرت نگاه میکنند در قرن نوزدهم پیشبینی میکرد که در آینده دنیا شاهد دو ابرقدرت خواهد بود یکی در آمریکا و دیگری در روسیه. این پیشبینی در حالی بود که آمریکا در آن روزگار یک سرزمین وحشی دور افتاده استعمارزده بود و روسیه هم با یک دولت به سبک عهد عتیق و بعضاً درجه سه و چهار. امّا به نظر میرسد این «پیشبینی» عجیب شگفت آورتر باشد وقتی با سخن اوژن سو مقایسه شود.
اوژن سو در یک رمان ظاهراً معمولی و سرگرمکننده به نام «یهودی سرگردان» ضمن توصیف مسافرت یک خانواده یهودی که از هند حرکت کرده و با طی روسیه به اروپا میروند تا ارث و میراث از دست رفته را باز پس بگیرند – شبیه داستانی که در سریالهای کارتونی پرین، حنا دختری در مزرعه و نل و سپاستین و امثالهم تصویر میشود – امّا در این داستان که در قرن نوزده نوشته شده یک شخصیت خیالی هم هست، یک مرد یهودی حدوداً چهل ساله که نماد یهودی سرگردان است و سراسر روسیه و اروپا را طی میکند و همه جا به دنبال خود طاعون و قحطی و جنگ باقی میگذارد. امّا این روح یهودی سرگردان یک همسری هم دارد که زنی جوان و زیباست و او به آمریکا میرود و همه جا موجب شادابی و سرسبزی و نعمت و برکت است.
جریان امور در سالهای بعد هم همین قضایا را نشان داده است.
در نیمه دوم قرن هفده با شمشیر کرامول یهودیها اجازه یافتندوارد جزیره انگلیس شده و در آنجا به تجارت بپردازند |
4ـ برای پیگیری نحوه جا افتادن یهودیها در اروپا باید به انگلیس رفت. در نیمه دوم قرن هفده با شمشیر کرامول یهودیها اجازه یافتند وارد جزیره انگلیس شده و در آنجا به تجارت بپردازند. در اوایل این قرن شهر لندن آتش گرفت و بیشتر آن سوخت و برای ساختن آن از معماران اروپا دعوت کردند که به انگلیس بروند آنچه از ساختمانهای آجری که به عنوان سمبل و نشانه لندن – مثل برج ساعت – ارائه میشود متعلق به همین دوران بازسازی است. ساختمانهای آجری با پایه سنگی که اصطلاحاً ماسونری گفته میشود.
در اوایل قرن هجدهم – 1717 – چهار لژ بنّایان آزاد یا فراماسونها به هم پیوستند و لژ بزرگ لندن را درست کردند. به فاصله پنجاه شصت سال، لژهای تابعه این تشکیلات ماسونی در سراسر اروپا و نیز در کشورهای تحت استعمار انگلیس رشد و گسترش یافتند.
این در حالی بود که سرزمین امپراتوری استعماری انگلیس را کمپانی هند سرقی با سرمایه یهودیها و با کارگزاری فراماسونها اداره میکرد.
در اواخر قرن هجدهم سه واقعه مهم، قدرت و سلطه یهودیها و فراماسونها را تثبیت کرد: انقلاب به اصطلاح کبیر فرانسه، انقلاب صنعتی انگلستان، استقلال آمریکا. این هر سه واقعه در واقع اولیگارشی یهود را در پهنه جهان مستقر نمود.
امّا از درون انقلاب فرانسه، شخصیتی بیرون آمد که چندان به اهداف آن پایبند نماند: ناپلئون بناپارت.
ناپلئون همه حکومتهای اشرافی اروپا را شکست داد و روح آزادی و برابری و برادری ماسونی و آزادی سرمایه رَبَوی یهودی و تفکر مادی آنها را مستقر کرد اما وقتی به اوج قدرت رسید به جای اینکه حق برنامهریزان اصلی این جریان را پاس بدارد، خود به عنوان امپراتور تاج بر سر گذاشت و داعیهدار تازه اروپا شد.
سرمایهداری یهودی – ماسونی که در روسیه با تزارهای روس درگیر بود وقتی دید نمیتواند در مقابل ناپلئون مقاومت کند، نقشه رندانهای کشید: کشاندن ناپلئون بلندپرواز به استپهای روسیه و نابود کردن ارتش و قدرت و حشمت او. ناپلئون با سیصد هزار نظامی تا مسکو رفت و در اثر برف و سرما و آتشسوزی عمدیِ مسکو با دست خالی و با بازماندگان اندک و گرسنه ارتش خود، آبروباخته به فرانسه بازگشت و از همینجا سقوط ناپلئون شروع شد.

شرح عکس: پرترهای از ولینگتون (Wellington) اثر تامس لاورنس
5ـ در سال 1815 ناپلئون را که به دست روسها کاملاً ضعیف شده بود ولینگتون انگلیسی در واترلو شکست داد و تمامی اروپا تحت سیطره انگلیس و یهود قرار گرفت. از اینجا تا یک قرن تمام، یعنی شروع جنگ جهانی اوّل، اروپا و دنیا تحت سلطه تنها ابرقدرت آن روز – بریتانیای کبیر – درآمد، امپراتوری استعماری که خودشان در وصفش میگفتند آفتاب در سرزمینشان غروب نمیکند و دائی جان ناپلئونهای شرقی ترسیده از هیبت آنها هم حرکت همه پشههای عالم را تحت نظر و فرمان آنها خیال میکردند. و البته به واقع هم قدرتمندترین نیروی سیاسی اروپا و صحنه بینالمللی در لندن متمرکز شده بود، امّا خود این نیروی سیاسی، تحت سیطره سرمایهداری یهود قرار داشت.
6ـ این یهود حاکم بر انگلیس و اروپا و دنیای استعماری، در قرن نوزده دو دشمن مشخص و قدرتمند داشت: یکی روسیه تزاری و دیگری دولت عثمانی که بهترین راه خلاص شدن از شر هر دو راه انداختن یک جنگ بین این دو بود. (چقدر شبیه جنگهای صلیبی و مآلاً به نفع یهود)
جنگ کریمه در اواسط قرن نوزده با وامهای خانواده روچیلد و با سیاستبازیها و نیرنگهای انگلیس بین روس و عثمانی در گرفت و خسارات شدید به هر دو وارد کرد اما هیچکدام را از پا در نیاورد. ولی در جنگ جهانی اوّل این نقشه به طور کامل عملی شد یعنی یک طرف جنگ روسیه بود و انگلیس و فرانسه و ایتالیا و آمریکا و ژاپن و طرف دیگر عثمانی بود و آلمان و اتریش و بلغارستان. نتیجه جنگ، برنامهریزی دقیقی را نشان میدهد که همگی به نفع کامل یهود است:
ـ روسیه تزاری ضدیهود تبدیل شد – در 1917 یعنی یکسال قبل از پایان جنگ – به اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی با هیأت رئیسهای که غیر از لنین و استالین همهشان یهودی بودند؛ اما خود این دو نفر هم مبتلا و تحت تأثیر یهودیها. لنین با سرمایه یعقوب شیف انقلاب را برد و استالین زنش یهودی بود.
ـ دولت عثمانی با این جنگ به کلی نابود شد و از تکهپارههای آن ترکیه لائیک و عربستان و سوریه و عراق و اردن پادشاهی و فلسطین تحت قیمومیت انگلیس درآمد.
ـ در سال 1917 اعلامیه بالفور صادر شد و کانون ملی یهود در فلسطین و تحت سرپرستی انگلیس و با تصویب جامعه ملل راهاندازی گشت و نطفه حرام اسرائیل بسته شد.
ـ یهود یک کار بزرگ دیگر هم در همین سال 1917 انجام داد که معمولاً از چشمها پنهان مانده است و آن تشکیل «شورای روابط خارجی» آمریکاست که از همان اول به فکر ایجاد نظم نوین جهانی بود.
7ـ امّا احساسات ضد یهودی مردم و اطلاعاتی که خبر از یک خطر بزرگ میداد، بعد از جنگ جهانی اوّل کم کم چنان دامن گرفت که از یک طرف در روسیه حول محور استالین خود را نشان داد و از سوی دیگر در اروپا، خصوصاً در آلمان متمرکز شد و با هیتلر مشخص گشت. باز هم تدبیر یهودیها به این صورت بود که دفع شر هیتلر را باید با استالین میکرد. یا درست بگوییم، شکستن اروپای ضد یهود با روسیه پهناور قدرتمند. جنگ جهانی دوّم صحنه پیاده شدن این نقشه است و حاصل جنگ نمایانگر خوشه چینی همین طرح و برنامه:
جنگ دوّم در مجموع بیش از پنجاه میلیون نفر کشته داشته که بیست تا بیست و هفت میلیون نفر آن سهم روسیهی شوروی بود. ولی در تبلیغات ضد جنگ نه از این رقم صحبتی میشد و نه از بقیه کشتهها که سهم اروپاییان بود بلکه فقط رقم دروغین شش میلیون کشته یهودی آن هم در کورههای خیالی آدم سوزی ذکر میشد.
بیش از 80% اروپا به کلی منهدم شد که چند خاصیت داشت:
ـ گرفتن چهار میلیارد دلار وام از بانکهای یهودی آمریکا برای بازسازی خرابههای جنگ و با ضمانت قبول حقوق بشر و سازمان ملل و به رسمیت شناختن اسرائیل. 52 عضو اولیه سازمان ملل متحد همین کشورهای وام گیرنده بودند.
ـ انتقال همه عناصر قدرت اقتصادی و فرهنگی از اروپای مخروبه به آمریکای دور دست که به کلی از خسارات جنگ مصون مانده بود (رجوع شود به کتاب بسیار خواندنی «فقر علوم» نوشته دکتر مهدی توسلی فرید).
ـ و نیز ذخیره یک انبار عظیم تبلیغاتی علیه هرکس که کمترین سخنی در ضدیت با یهودها بگوید.
ـ ایضاً بعد از جنگ جهانی و با مرگ استالین، روی کار آمدن خروشچف است و اولین زمینه رویزیونیزم و بازگشت به سمت غرب و آمریکا. و البته تثبیت قدرت آمریکا در همه دنیا.
8ـ اما همه اینها را گفتم تا این نتیجه را بگیرم که انگلیس و غرب و آمریکا را یهودیها میگردانند و آنها در همه دنیا دخالت میکنند و قضایای امروز دنیا را نباید فقط با عناصر ظاهری آن و منجمله «روس» تنها بررسی کرد. هم در جریان ناپلئون، هم در جنگ جهانی اول و در مقابل عثمانی و هم در جنگ جهانی دوم و برای از بین بردن هیتلر و همه عوامل ضدیهود در اروپا، بهترین ابزار برای یهود و غرب، روسیه بوده است.
از سوی دیگر بزرگترین دشمن یهود، اسلام است و بزرگترین دشمن مسلمانان هم یهود. اولی را از سخنان نخست وزیران یهودی انگلیسی که قرآن را بر تریبون مجلس انگلیس میکوبیدند تا سران اسرائیل تا امروز و گردانندگان آمریکا که مزدور یهودند میتوان به روشنی و مکرّر دید و دومی را در قرآنکریم و روشنترین آن را در سوره مائده آیه 82 به وضوح میتوان تلاوت کرد.
وقتی روسیه با مسلمانان دشمنی میکند آیا نمیتوان این احتمال را هم داد که مبادا دست یهود در کار باشد؟
9ـ در تمام دوره نیم قرن حیات کثیف اسرائیل در حالیکه آمریکا و غرب به طور کامل و واقعاً از اسرائیل حمایت میکردند، اما شوروی فقط تظاهر به دفاع از «اعراب» میکرد و تازه این هم از طریق مزدوران کمونیست و یا لائیک و یا حتی ملّی بود ولی کمترین حمایتی حتی با تظاهر به حمایت از مسلمانان نمیکرد بلکه دین را و خصوصاً دین اسلام را همیشه افیون عوام النّاس میدانستند.
در جنگ شش روزه 1967، بعد از شکست اردن و سوریه و مصر، عبدالناصر استعفا کرد و مردم قاهره به خیابانها ریخته و فریاد مرگ بر شوروی سردادند.
و در جنگ رمضان 1973 که برنامهریزی چنان بود که از سادات یک قهرمان عرب بسازند – با پس گرفتن سینا – و آن وقت او خیانت عجیب کمپ دیوید را در مقابل چشم همه مردم مرتکب شود و از تابعیت شوروی به نوکری آمریکا در آید.
10ـ در سالهای 1972 و 1973، برنامهریزان کمیسیون سه جانبه و شورای روابط خارجی آمریکا – یعنی راکفلر و کیسینجر و برژینسکی و امثالهم – برای راهانداختن نظم نوین جهانی میگفتند: کشورهای صنعتی باید با هم متّحد شوند تا مشکل جهان سوم و تأمین مواد خام را بتوانند حل کنند.
برژینسکی به صراحت به شوروی میگفت: دیگر اختلافی بین ما و شما و امپرئالیسم و سوسیالیسم نیست. بلکه مشکل بین دنیای صنعتی و جهان سوم است. و لذا در سال 1973 با راه افتادن کمسیون سه جانبه رابطه سیاسی آمریکا با چین کمونیست برقرار شد و جنگ ویتنام را هم جمع و جور کردند و قراردادهای سالت یکی پس از دیگری به امضاء میرسید. در سالهای بعد از این ایام بود که روابط شوروی و آمریکا بسیار نزدیک میشد.
11ـ با بروز علائم انقلاب اسلامی در ایران و درگیری شاه و آمریکا و اسرائیل با آن، شوروی به کمک آمد: با حمله به افغانستان.
در حالیکه در سالیان دراز، غرب همیشه از نزدیک شدن روسیه به خلیج فارس و دریای عمان وحشت داشت و مانع میشد. در واقع آمریکا باز هم – همان حیله قبلی را بکار برد. برای خرد کردن و کوبیدن مسلمانان از قدرت روسیه استفاده کرد. و وقتی اینبار شوروی در گرداب مبارزه با مسلمانان افغانستان، سختگیری کرد، با روی کار آمدن گورباچف – که میگویند نشان کرده و منتخب مارگارت تاچر بوده است – شوروی نیروهای خود را از افغانستان بیرون برد و با پیروی از مدل آمریکایی «ویتنامی کردن جنگ ویتنام» جنگ افغانستان را «افغانی» کرد یعنی نیروهای داخلی به جان هم افتادند تا هر چه نشانی از اسلام و مسلمانی داشت نابود شود. اما از همه جالبتر در این زمینه آن بود که در همان ایام حضور نیروهای شوروی در افغانستان، با هدایت آمریکا و پول نفت سعودی و با اندیشه وهابی و با اجرای پاکستان، بچههای پدر از دست داده افغانی را در مؤسسات خیریه جمع و جور کردند و تعلیم دادند تا همین بچهها بعداً شوند طالبان: مزدوران نادان وهابی کینهجوی عامل آمریکا.
12ـ در زمان گورباچف، نیکسون و یک یهودی به نام گلدمن مقالاتی در مجله «فارین افرز» (ForeignAffairs) مینوشتند و ضمن توضیح نظم نوین جهانی و ابراز همدردی با شوروی به گورباچف فرستادند، آمریکا – و در واقع یهودیهای نظم نوین جهانی – لااقل دو عکسالعمل کردند که باز هم با تدبیر رسانههای تحت امرشان، کمتر مورد توجه واقع شد. اول اینکه بلافاصله بعد از ارسال پیام امام، یک گروه تقریباً بیست نفره به سرگردگی کیسینجر و به اسم دعوت دانشگاهی رهسپار مسکو شد و کیسینجر دیداری هم با گورباچف داشت. گورباچف بعد از این دیدار جواب پیام امام را داد و همه به خاطر دارند که امام در میانه صحبتهای شوارنادزه، بلند شدند و گفتند: «این جواب من نیست» در واقع این جواب کیسینجر، ارباب گورباچف بود و بلکه جواب یهود به اسلام.
امّا نکته دوم اینکه سه چهار ماه بعد، رسانهها با به فراموشی سپردن پیام امام، ناگهان شروع کردند به اینکه آقای برژینسکی پیشبینی فرمودهاند که دنیای کمونیسم در حال فروپاشی است و تقریباً نابود خواهد شد! در واقع برای گرفتن اثر عجیب پیام امام، کوشیدند آن را بیشتر به حساب ایدئولوگ نظم نوین جهانی بگذارند.
13ـ بعد از فروپاشی شوروی، نه ایران میتوانست واقعاً کاری بکند و نه مسلمانان آسیای میانه فرصت بیرون آمدن از بهت قضایا را داشتند. در حالیکه آمریکا و اسرائیل و مزدورانشان در ترکیه و روسیه، مجهز و آماده، همه زمینههای سیاسی و جاسوسی و اقتصادی و فرهنگی را در دست گرفتند و کار را رساندند به اینجا که میبینیم. مصادره سلاحهای اتمی، بیرون بردن متخصصان فضائی نظامی و هستهای و استراتژیک شوروی، داستان گاز و نفت، گماردن مأموران کاگب خصوصاً آنها که همسران یهودی دارند در رأس امور کشورها، انعقاد پیمانهایی که دست و بالها را به شدّت میبست اما یک کمک مختصر اقتصادی میکرد، پیمانهای دو جانبه اطلاعاتی و …
اما احساسات ضد یهودی روس را نتوانستند کاری کنند و روز به روز این درک و دریافت که حاصل جمع شدن تجربههای ریز ریز و خرده خرده افراد و گروههاست در روسیه و بلکه در میان عموم مردم بازمانده از شوروی بیشتر و بیشتر شد. سخنان بعضی رهبران روسیه در مخالفت با آمریکا و اسرائیل و یهودیها که گهگاه در برخی از نشریات نقل میشود قطعاً کمی از بسیار است (به عنوان نمونه میتوان به ترجمان هفتگی شماره 183 مورخ 22 خرداد 1378 صفحه 35 رجوع کرد. )
با این جریان آیا یهود و غرب دست روی دست میگذارند که روسیه ضد یهود شود و با ایران اسلامی ضداسرائیل همراهی کند و در راهاندازی نیروگاه بوشهر و ساخت کشتی و هواپیما و موشک در همکاریهای اقتصادی همراه شود؟
برای نگارنده کمترین تردیدی وجود ندارد که صربها، عوامل نزدیک و سرسپرده صهیونیستها هستند و روابط بسیار صمیمی با جهودها دارند. اینها همان ارتش یوگوسلاوی تحت امر تیتو هستند که سابقهشان به مبارزه چریکی با ارتش هیتلر میرسد. و تیتو اوّلین کسی است که از عالم کمونیسم به سمت غرب برگشت و محبوبترین و معروفترین شخصیت کمونیسم برای رسانههای یهودی غرب بود.
صربها حرفشنویشان از غرب و یهود، بسیار بیش از روسهاست. آنها در کشتار مردم مسلمان بوسنی و کوزوو، انتقام عثمانی را میخواستند. اما در رسانهها طوری جلوه داده میشد که انگار پشتیبان صربها، فقط روسیه است و این هم به خاطر آن بود که اختلاف روسها با مسلمانان دامنزده شود.

شرح عکس: شیخ شامل داغستانی
14ـ عیناً همین تدبیر، در چچن هم دارد رخ میدهد.
در سابقه چچن و داغستان یک شخصیت قهرمان میشناسیم بنام «شیخ شامل» که ظاهراً یک مبارز روحانی مسلمان شیعه بوده و بزرگترین ضربهها را او به روسیه تزاری در اوائل قرن بیستمزده بود. اما وقتی روسیه با جنگ جهانی اوّل از پا درآمد، یهودیهای کمونیست، میراثخوار این جانفشانیها شدند و غرب و شرق با طمع به نفت باکو، بیشترین لطمهها و ضربهها را به مردم آذربایجان و اطراف آن وارد کردند.
جالب اینکه اگر «شیخ شامل» شیعه بوده و در میان جمهوریهای آزاد شده بعد از فروپاشی شوروی، بیشترین شیعیان در آذربایجان و داغستان و چچن بودهاند و اگر «ماسخادوف» را بعضی «مشهداُف» مینامیدند و مردم این نواحی به ایران میآمدند تا به پابوس امام رضا علیه السلام بروند، چطور شد که ناگهان همه چچنیها سنّی شدند و خصوصاً رد پای وهابیها در آنجا پیدا شد؟
حتماً میدانید که علّت حمله روسیه به چچن، انفجار بمب در مجتمعهای مسکونی مسکو به وسیله عوامل وهابی گزارش شد. چرا این انفجارها در مجتمع مسکونی انجام میشد؟ برای اینکه «مردم روس» از مسلمانان نفرت پیدا کنند. و چرا روسیه به کل چچن و آن هم این گونه حمله میکند؟ برای اینکه یلستین و ارتش روسیه روابطشان با آمریکا و یهود آنقدر هست که دنباله همان برنامهها را عمل نمایند.
چچن از جهت کوهستانی بودن و نوع فرهنگ و نزدیکی با ایران و بقیه قضایا، با افغانستان شباهت بسیار زیادی دارد و انگار مقدمات برای راه انداختن یک طالبان چچنی هم دارد فراهم میشود.
15ـ آیا همه اینها برای آن نیست که تودههای مردم روس و مسلمان درگیر یک نفرت و کینهء عمیق باهم بشوند که دیگر از دولتها کاری برنیاید؟
در پایان نکته دیگری را یادآور میشوم که در این مجموعه جایگاه خاصی دارد و آن پیشگوییهای «نوسترآداموس» است.
«نوسترآداموس» حدود پنج قرن قبل در فرانسه میزیسته و اصلاً یهودی بود و ظاهراً مسیحی شده است و پیشگوییهایی دارد که برای غربیها بسیار جدّی است. یعنی این غربیهای مادی علمزده که هر مطلب غیرتجربی را مسخره کرده و آن را رویا و تخیل و خواب و توهّم میدانند در مقابل پیشگوییهای «نوسترآداموس» چنان خاضع و آرام و مطیعند که انسان تعجب میکند.
شاید یکی از دلایل این امرآن باشد که بسیاری از پیشگوییهای او به واقع پیوسته و عملاً اتفاق افتاده است، امّا به هر حال نحوه برخورد آنها با این پیشگوییها بسیار عجیب و غیر عادی است.
در سال 1981 و 1982، هنگامی که چند ماهی از جنگ ایران و عراق گذشته بود و رویای فتح سه روزه ایران از طرف «میلوشویچ» عراق و «ملاعمر» بعث! نتوانست واقع شود و بلکه کم کم علائمی بروز کرد که نشان میداد قدرت اسلام و انقلاب و جوانان مسلمان ایران با رهبری آن مرد یگانهی دوران چنان است که گویی این خس و خاشاکها را میخواهد بروبد و از بین ببرد، ضمن همه کوششهای غربیهای یهودزده برای جلوگیری از این سیل بنیانکن، همزمان در آمریکا و انگلیس کتاب پیشگوییهای «نوسترآداموس» چاپ شد و در آمریکا فیلمی با شرکت شخصیت قدرتمند سینمای هالیوود، «اورسن ولز» تهیه شد تا با همان زبان دینی و پیشگوییهای نوع مذهبی با انقلاب اسلامی مبارزه شود. «نوسترآداموس» در کتاب خود بسیاری از وقایع دوران ما را پیشگویی کرده است امّا از همه جالبتر، عجیبتر و تکاندهندهتر این است که در پایان هزاره دوم میلادی اسرائیل از بین میرود و جنگی بین شرق و غرب در میگیرد و «پادشاه عرب که از مکّه ظهور میکند» با کمک همسایه شمالی با جهان غرب میجنگد و نیویورک با آتشهای آسمانی نابود میشود.
غربیها گمان میکنند آن پادشاه عرب، همان امام زمان شیعیان – عجل الله تعالی فرجه الشریف – است که انقلاب اسلامی ایران با همه وجود انتظار او را فریاد میزند و در راه او دست از همه دنیا و جان شیرین شسته است. ایضاً آنها، همسایه شمالی را به روسیه تعبیر کردهاند و آتشهای آسمانی را به بمبهای اتمی تفسیر میکنند.
علّت این سلطه شدید آمریکا و اسرائیل بر عربستان سعودی و نظارت دقیق بر رفتار مسلمانان همین است. کشتار حجّاج ایرانی در مکّه هم با احساس وحشت از همین حادثه انجام شد. کشاندن اسلام به سمت شکل وهابیِ طالبانی هم همین است. وحشت آمریکا در مشارکت روسیه در نیروگاه اتمی و ساخت موشک و بقیه قضایا همه از همین ریشه آب میخورد.
کار تبلیغاتی جهودهای آمریکایی هم البته به همان یک فیلم ختم نشد بلکه بسیاری از فیلمهای معروف و پرجاذبه آمریکا دقیقاً در همین زمینه است. مثلاً فیلم آمریکایی «روز استقلال» که آمدن یک سفینه فضایی بر فراز نیویورک است که عاقبت هم آن شهر را نابود میکند و بعد به خاورمیانه میرود اما یک متخصّص کامپیوتر یهودی، رمز مبارزه با آن را پیدا میکند و یک خلبان سیاه پوست آمریکایی با بکارگیری این رمز، آن سفینه را منهدم میسازد.
سیاهپوستان آمریکایی که هزار هزار مسلمان میشوند در این فیلم به همکاری و متابعت از متخصّصان یهودی خوانده میشوند و سفینه فضایی که از آسمان آمده سمبل دین آسمانی و خطرناک اسلام است.
در فیلم دیگری به نام «دروغهای حقیقی»، یک مأمور ضدجاسوسی آمریکایی – که نقش او را هنرپیشه معروف «آرنولد شوارتزینگر» بازی میکند – در اصل یهودی است و به دنبال تروریستهای عرب که مسلمان حزباللهی لبنان هستند و میخواهند یک بمب اتمی را قاچاقی به منطقه خاورمیانه ببرند درگیر شده و عاقبت موفق میشود آنها را نابود کند.
***
حالا تکلیف ما با این مجموعه چیست؟
آیا ما باید به خاطر دفاع از مسلمانان محروم و مظلوم چچن تنها با روسیه دشمنی کنیم و یا به این عناصر پشت پرده هم باید پرداخت؟
و حالا سال 1401 – 2022 – این مقدمات را مقایسه کنید با اوضاع جنگ اوکراین؛ و توجه شود که پوتین از بازماندگان شوروی، چگونه در روسیه با شهید حاج قاسم سلیمانی همراهی کرد و امروز چطور گرفتار دشمنی آمریکا و غرب و یهودیها شده است. و اوکراین مرکز بروز و ظهور فرقه حسیدیسم یهودی و زلنسکی یک یهودی دلقک (هنرپیشه کمدی) و عامل صهیونیستها و یهودیهاست و جنگ و اختلاف یهودیها و روسها در اوکراین بسیار بسیار قدیمی است. فقط به عنوان یک نمونه، چند سال قبل در اخبار آمد که یهودیها بیش از 25000 کودک اوکراینی را دزدیده و اعضای بدن آنها را در تجارت عضو استفاده کردند. [مراجعه شود به این دو منبع: الف. خبرگزاری میزان؛ مورخ 24 شهریور 1395؛ کد خبر: 220935 ب.خبرگزاری مهر؛ مورخ 21 آبان 1389؛ کد خبر: 1190087]
—————————————
برای مطالعه بیشتر:
مقاله روسها و غرب نوشته «والری سالاویف» چاپ شده در نشریهی «نزاویسیما یاگازتا» در روسیه مورخ 30 نوامبر 1999 (9 آذر 1378)
ترجمهی نازلی اصغرزاده در نشریهی «رسانههای دنیا»؛ رویدادهای ایران و جهان اداره کل مطبوعات و رسانههای خارجی وزارت ارشاد؛ شماره 1779 دوشنبه 22 آذر 1378 صفحات 76 تا 80 نیز خواندنی است.






ثبت دیدگاه