مدخل:
به منظور واکاوی و بازخوانی عوامل و عناصر اصلی چالش نظام سلطه جهانی با جمهوری اسلامی ایران و نیز آشنایی با مبانی دشمنی استکبار بویژه ایالات متحده آمریکا و اتحادیه اروپا و در رأس آن انگلیس، فرانسه و آلمان با انقلاب اسلامی، با آقای محمدتقی تقی پور از پژوهشگران حوزه مباحث یهود و صهیونیسم و از فعالان فرهنگی حمایت از آرمان آزادی فلسطین به گفت و گو نشستیم. یادآوری می شود که متن گفت و گو پیش از این و همزمان با آغاز مذاکرات هسته ای ایران با آمریکا و اروپا انجام گرفت و در اولین شماره ماهنامه نسیم قدس چاپ و منتشر شده است.
نسيم قدس: عوامل و عناصر اصلی چالش میان غرب(آمریکا و اروپا) با ایران اسلامی کدامند و آیا کشورها و دولت یاد شده از اختیارات، استقلال و اقتدار لازم در حل و فصل مسائل فی مابین با ایران برخوردار هستند؟
آقای تقيپور: تاريخ چند قرن اخير اروپا و آمريكا از داستان بسيار تلخ و تكاندهندهاي روايت ميكند كه در تاريخنگاري رسمي و رايج غرب هيچ اشارهاي به آن نشده، بلكه با سكوت معنادار از كنار آن عبور شده است.
مردم عموما از تاريخ رسمي و آشكار اروپا و دنياي غرب آشنايي و آگاهي دارند. زيرا در مدارس و دانشگاه ها تدريس و در رسانهها همواره تكرار ميشود. مطالعات، بررسيها و تحليلهاي سياسي و تاريخي دوبارهي اروپا و بلكه مجموعهي دنياي غرب، در همهي جهان، ازجمله جهان اسلام و حتي ايران، براساس همين دادهها و از دريچهي همين روايتهاي آشكار و رسمي است. در حالي كه در آن سوي اين پردهي آشكار؛ واقعيتهاي شگفتآور، اسرارآميز و تكاندهندهاي پنهان است كه عموما نسبت به آن وقوف و توجه ندارند؛ لذا در معادلات، محاسبات و تحليلهاي خود نيز جايگاهي براي آن قائل نميشوند.
از همين زاويه است كه طرفهاي گفت و گو و معامله با دنياي غرب، در چند سدهي اخير، همواره از اين ناحيه آسيبديده و دچار خسران شدهاند.
مستندات تاريخ پنهان غرب، به ويژه اروپاي شمالي و غربي، حكايت از آن دارد كه حداقل از دوراني كه اقتدار كليساي كاتوليك درهم شكست و فروريخت؛ به تدريج اصول، ارزشها و آداب مبتني بر فرهنگ و تعاليم «عهد عشق» بر حيات فكري، فرهنگي و اجتماعي آن سرزمين سايه گسترد. انسانمداري جانشين خدامحوري شد. نهضت رنسانس و در كنار آن جنبس اصلاحات مذهبي يا همان پروتستانيسم در تثبيت، تحكيم و گسترش مكتب «اومانيسم» از هيچ تلاشي فروگذار نكرد. خاستگاه اين حركت سيلآسا و بنيانبرافكن، برخي مناطق غرب و شمال اروپا بود كه تحت نفوذ اسرارآميز «مارانو»ها قرار داشت.
يعني همان نوكيشان مسيحي كه در آشكار اسامي مسيحي داشتند و به اصول و آداب مسيحيت تظاهر ميكردند و حتي خود و فرزندانشان را غسل تعميد ميدادند ليكن در پنهان يهودي و در اصول و كيش يهوديت پايدار بودند.
اين نوكيشان مسيحي يا «يهود مخفي» با پيدايش مذهب جديد پروتستان در جهان مسيحيت، پوشش موجه و مناسب ديگري يافتند كه براي آنها موقعيت و بستر بسيار ممتازي را در مسير تعقيب اهداف اصليشان فراهم و مهيا ميكرد. به اين ترتيب بود كه حال و هواي فكري، فرهنگي، اجتماعي و سياسي اروپا چنان دگرگون و دستخوش تحولات بنيادي شد كه از آن رويدادها با عنوان «رستاخيز عبري» ياد شده است. به دنبال اين تحولات، آنان كه تا ديروز بر مبنا و دلايل متعدد اعتقادي، فرهنگي و اجتماعي، مطرود و منفور مردم و جوامع پيرامون بودند، در زمرهي دوستان و ياران و اصحاب مسيح(ع) قرار داده شدند. براساس مباحث تئوريك نوين و نظريهپردازيهاي جديد، «بازگشت به صهيون»، «تاسيس دولت عبري» و «برپايي هيكل» از سوي «فرزندان يهوه» يا «قوم برگزيده» در فلسطين و در جوار قدس، مقدمه و لازمهي ظهور مسيح(ع) و آغاز «هزاره خوشبختي» قلمداد و اعلام شد. بنابراين هركس در تقويت و پيشبرد اين حركت همكاري و مساعدت ميكرد، مشمول رحمت و در جرگهي رستگاران قرار ميگرفت. كتاب «مسيح يهودي متولد شد»، نوشتهي مارتين لوتر به انواع زبانها ترجمه و مكرر چاپ و منتشر شد. فرقههاي متعدد پروتستان، به ويژه پيورتينهاي شبهيهودي كه همهي عالم و آدم را از دريچهي عهد عتيق روايت و تفسير ميكردند تا آن جا قدرت يافتند و پيش رفتند كه در سال 1649م، چارلز اول پادشاه انگلستا را از سلطنت خلع كردند و حتي گردن زدند و حكومت دلخواه خود به رهبري «اوليور كرامول» پيورتين را برپا ساختند.
به اين ترتيب، اصول، آداب و مباني فكري و فرهنگي پيورتينهاي پروتستانيسم يا همان «صهيونيسم مسيحي» كه پيش از «صهيونيسم يهودي» در دنياي نوين چهرهاش آشكار و علني شده بود، به طور گسترده و فزاينده، سراسر انگلستان و به تدريج نقاط ديگر اروپا را فراگرفت.
در اين مثلث جديد، «مارانو»ها، يعني يهودياني كه به اصطلاح به آئين مسيحيت گرويده ولي دراصل يهودي باقي مانده بودند يكي از اضلاع مهم، در كنار ضلع ديگر، يعني فرقههاي جديد مسيحي زير عنوان پروتستانتيسم با فرهنگ و تعاليم شبهيهودي، يا همان «مسيحيان صهيوني» قرار داشتند كه ضلع سوم آن، «صهيونيسم يهودي» بود كه قاعدهي اين مثلث را تشكيل ميداد. همكاري، همراهي و تعامل همهجانبه در چارچوب اين مثلث، شرايط و موقعيت بسيار استثنايي و تاريخي و در عين حال شگفتانگيز و رازآلودي را از جنبهي فرهنگي، اجتماعي، رواني و به ويژه اقتصادي در اروپا و بلكه كل دنياي غرب رقم زد كه تاكنون استمرار و ادامه داشته است.
در سراسر سدهي شانزدهم، هفدهم، هيجدهم و نوزدهم، نظام اقتصادي و پولي در اروپا، از هلند، اسپانيا، پرتغال تا انگلستان، فرانسه، آلمان، اتريش و… به طور كامل در قبضهي مثلث يادشده قرار داشت، آن چنان كه، آنها لقب «سلطان پول» را به خود اختصاص دادند.
در پارهاي كشورهاي اروپايي، آنها وامدهندگان حكومت و نيز خزانهدار پادشاهان و در عمدهي اين ممالك مشاوران مالي سلطان و به تبع آن مشاوران امور حكومتي و سلطنتي و صاحب نفوذ در اركان قدرت و تصميمگيري بودند.
اكثر مديران، روسا و صاحبان بازار بورس و سهام در اين دوران يهودي بودند. براي مثال در دهههاي اول قرن هجدهم، اولين نمونهي اسناد اعتباري در فرانسه را به دليل سيطرهي بيچون و چراي «ساموئل برنارد»، «برناردين» ميگفتند. در تمام اين دوران، يهوديان طرف قرارداد ارتش كشورهاي اروپايي براي تامين اقلام موردنياز آنها از مواد غذايي تا البسهي نظاميان و وسايل جنگي بودند. تامين جواهرات و لباسهاي فاخر شاهزادگان و بانوان دربار يك حرفهي انحصاري در دست يهود بود.
بسياري از شركتها و مراكز بزرگ بازرگاني و پولي كاملا در سيطرهي آنها بود كه كمپانيهاي بزرگ هلندي هند غربي و هند شرقي با مركزيت آمستردام تنها دو نمونهي بارز آن بود.
اگرچه از اوايل قرن هجدهم، لندن، جاي آمستردام را گرفت. اما حداقل از سال 1649 م، يعني با شبه كودتاي پيورتينها به رهبري كرامول، امور مالي انگلستان تحت كنترل يهود قرار گرفت.
«آنتونيوفرناندز كاراواهال» معروف به «يهودي كبير» در اواسط قرن هفدهم، يكي از بازرگانان بزرگ لندن و طرف قرارداد ارتش انگلستان براي تامين تمامي مايحتاج آن نهاد و مورد اعتماد شوراي شهر بود. پس از اين، «سر سالامون مداينا» معروف به «مدايناي يهود» جاي او را پر كرد.
خانوادههاي «سواسو»، برادران «داسيلوا» در دورهي پادشاهي «خاندان استيوارت»، خانوادههاي «مندز» و «دوكاستا» (كه بعدا درهم ادغام شدند و خانواده «مندز دوكاستا» را تشكيل دادند)، «مناشه لوپز» در دوران ملكه «آنه»، «سامسون گيدئون» ستون اصلي حكومت و سلطنت در نيمهي اول قرن هجدهم، «فرانس» و «جوزف سالوادور» تا پايان قرن هجدهم، بزرگترين قدرت اقتصادي و منابع مالي انگلستان را در دست داشتند. از اين پس، خاندان «روچيلد» رهبري پشت پردهي حكومت و سلطنت را با قبضهي امور مالي انگلستان به دست گرفت.
سيطرهي مالي خاندان روچيلد در انگلستان و انحصار بازار بورس، موقعيتي يگانه را براي آنها فراهم كرد. آن چنان كه در بسياري از مناطق اروپا، اگر رئيس خزانهداري با كمپانيها و موسسات مالي خاندان روچيلد كنار نميآمد و سازگاري نشان نميداد، بايد كليه خزانهداري را به فرد ديگر ميسپرد. به دليل اين ميزان قدرت و سيطره، در ميان عموم مردم، اين گفته رايج بود كه در اروپا فقط يك كانون قدرت وجود دارد و آن بنياد روچيلد است. اين نفوذ و سيطره در قرن نوزدهم و بيستم نيز همچنان ساري و جاري بوده است.
آمريكا نيز از اين وضعيت و تحولات مستثني نبود. اولين مهاجمان و مهاجران پيورتين به آن سرزمين يورش بردند. افزايش و گسترش موج مهاجرت به جايي رسيد كه آمريكا را «سرزمين موعود» و «كنعان جديد» ناميدند. سرمايهگذاري عظيم يهوديان در سهام كمپاني هلند، زمينه ورود و حضور آنها را به سوي مستعمرهنشين هلند، ناحيهاي كه اكنون «نيويورك» نام دارد آسان نمود. نيويورك به بندر اصلي آمريكا تبديل شد و جمع كثيري از يهوديان كه در دوران انقلاب آمريكا به «فيلادلفيا» گريخته بودند نيز به نيويورك بازگشتند. به اين ترتيب، اين شهر را «اورشليم» و رشته كوههاي «راكي» را «كوههاي صهيود» خواندند. آن چنان كه امروز نيز اين شهر بزرگترين مركز تجمع يهود در دنياست. به دنبال اين سلسله رويدادها بود كه بزرگترين و گستردهترين قتل عام تاريخ بشر عليه سرخپوستان بومي و ساكنان اصلي و اوليهي آمريكا با شعار و پيروي از «قوانين جنگ در عهد عتيق» و با استناد به مندرجات سفر «تثنيه» تورات و كتاب «يوشع» آغاز شد و گسترش يافت. تا جايي كه دهها ميليون سرخپوست، قرباني توطئهاي حساب شده در عرصهي جهاني واقع شدند. به اين ترتيب آمريكا تحت نفوذ دلخواه آنها درآمد. در زمان جنگهاي داخلي و انقلاب آمريكا، آذوقه و مهمات موردنياز ارتش و جنگجويان و نيازهاي پولي انقلابيون را يهوديان تامين ميكردند. پس از انقلاب آمريكا بود كه يهوديان به تدريج در اين كشور حضور و نفوذي گسترده و همهجانبه پيدا كردند. به طوري كه امروز كمتر از ده خانوادهي يهودي اقتصاد و منابع مالي آمريكا را تحت اداره و كنترل خود دارد. آنها در كنار نئومحافظهكاران يعني فرزندان خلف (!) همان مسيحيان صهيونيست، ايالات متحده را مديريت و رهبري ميكنند.
امروز، سيطره و قدرت بلامنازع و همهجانبهي آنها در عرصه توليد و عرضهي محصولات فرهنگي سرگرمكننده، صنعت فيلم و سينما با مركزيت هاليوود بزرگترين مركز سينمايي و توليد فيلم، چند شبكهي تلويزيوني بينالمللي، صدها ايستگاه و فرستندهي راديويي، موسسات و مراكز مهم انتشاراتي، توليد و پخش انواع مسكرات، مواد مخدر، مراكز فساد و فحشاء، كمپانيهاي بزرگ تجاري و صنعتي و مراكز عمدهي اقتصادي و بانكي، كاملا بديهي است. مطابق بررسيها و اطلاعات سال 1983، حدود پنجاه شركت چندمليتي كه همگي داراي وابستگي و منافع مشترك با چند موسسهي عظيم اقتصادي و چندين بانك بينالمللي بودند، قسمت اعظم اقتصاد، بازار پول، صنعت، تجارت، مراكز فرهنگي، شبكهها و رسانههاي خبري، موسسات سينماي و… آمريكا را در اختيار خود داشتند. پژوهشها و اطلاعات چند سال اخير نشان ميدهد كه شياطين پول، اين پنجاه كمپاني و بانك بينالمللي را در ده موسسهي بزرگ خلاصه، ادغام و متمركز كردهاند. آنها ازطريق غارت و چپاول منابع و ثروتهاي مردم جهان، سالانه صدها ميليون دلار به بزرگترين ماشين جنگي جهان يعني ارتش آمريكا اختصاص ميدهند. آنها نه فقط از آمريكا به عنوان «ابرپليس» جهان براي ايجاد نظم و نظام بينالمللي مورد نظر خود ياد ميكنند، بلكه در دو سه دههي اخير با تلفيق و تركيب ميان دسيسه هاي مالي، سياسي، تبليغاتي، اعتقادي و نظامي خود، اين گونه توجيه، تبليغ و ترويج ميكنند كه آمريكا درصدد زمينهسازي براي ظهور «ماشيح» يا همان «مسيح» و آغاز «هزارهي خوشبختي»، يعني هزار سال سلطنت اين منجي، تحت دستياري و كارگزاري «فرزندان يهودا» بر جهان است. بنابراين، هرگونه تهاجم نظامي، شرارت، جنايت و آدمكشي آمريكا در جهان را از اين زاويه و منظر، طرح، توجيه و تفسير ميكنند. مطابق ادعاي آنها ماشين جنگي و نظامي ايالات متحده، «آنتي كريست»ها، يعني كساني را كه مخالف، مانع و دشمن ظهور «مسيح» هستند از سر راه برميدارد، آن هم با هدف زمينهسازي ظهور منجي!





ثبت دیدگاه