شخصیتهای این دسته نوظهور اكنون برای جامعه اسرائیل چهرههای آشنایی هستند. آنها تقریباً در طول یك نسل بارها و بارها موضوع اصلی مباحث ملی و منطقهای بودهاند. (18) خاخام موشه لوینگر از رهبران گوش امونیم فقط منبع الهام، تحریك و ترغیب پیروان خود برای شبیخون به محلهها و منازل اعراب و فلسطینیان نیست، بلكه او خود جلودار تهاجم مسلحانه و كشتار غیریهودیان است.
رفتار و اعمال او نیز همواره مورد تقدیر و تشویق شماری از رهبران، دولتمداران و رسانههای خبری و دستگاههای تبلیغاتی قرار داشته و از جانب آنها حمایت و پشتیبانی شده است.
«او در مطبوعات اسرائیل چند بار مرد سال و یك بار «مرد دهه» شناخته شده است». (19) از نظر این جماعت «دولت كنونی اسرائیل، همانگونه كه پیامبران پیشبینی كرده بودند، تجسم عینی و متضمن بسیاری از علائم ظهور منجی موعود [ماشیح] است.» (20) و این موضوع همواره از سوی خاخام «ز. ی. كوك» رهبر معنوی این فرقه یهودی در سخنرانیها و تبلیغات به ویژه در مركز هارا و یشیوا (آكادمی تلمودی) در اورشلیم [بیتالمقدس] تكرار و تبلیغ شده است. (21) بنابراین، تحقق رویای ایجاد اسرائیل بزرگ به پهنه نیل در مصر تا فرات در عراق و نیز برپایی هیكل سلیمان بر فراز خرابههای مسجدالاقصی، بخشی از توطئهها و تحركات در دستور كار آنها است كه همواره از سوی رهبران و پیروان آن تعقیب میشود. تصاحب و تصرف سرزمینهای متعلق به فلسطینیان، تخریب منازل و مزارع كشاورزی و باغستان آنان و ایجاد و گسترش شهركها و آبادیهای یهودینشین، بخشی از فعالیتهای خشونتبار این فرقه یهودی است. آنها قتل و كشتار فلسطینیان را امری جایز براساس اوامر خاخامها، تورات و شرع یهود (هلافا) دانسته و در زمانی كه انتفاضه اول فلسطینیان (دسامبر 1378م / پاییز 1366ش] آغاز شد و به تدریج در سراسر اراضی اشغالی نضج گرفت، این دستور را به صراحت و به طور علنی اعلام و ترویج میكردند.
گیدیون آران در این باره چنین مینویسد: بحث جنجالی دیگری میان خاخامهای سرزمینهای اشغالی [شهركهای یهودینشین كرانه غربی و نوار غزه] در سال 1989، به دنبال توجه عمومی به پارهای از شهركنشینان پیرو تورات درگرفت. مردم تیراندازی به فلسطینیها را محكوم میكردند، اما اینها بر آن بودند كه «خون [یهودی] با خون [فلسطینی] فرق دارد». این توجهات یادآور واكنشهایی از سوی خاخام بزرگ پیشین اسرائیل بود كه اكنون با محافل گوش امونیم همدلی نزدیكی داشت: «هركس میگوید باید میان مجازات یك قاتل یهودی و یك قاتل غیریهودی فرق بگذاریم، درست میگوید: اگرچه نیازی به گفتن همه چیز در ملاء عام و به جهانیان نیست». (22) این حكم صادره از سوی خاخام بزرگ پیشین اسرائیل درجهت تائید و تشویق به قتل فلسطینیان بود.
براساس این دیدگاه یهودی، صلح و سازی بین طرف اسرائیلی یا یهودی با غیریهودی، چه فلسطینی باشد چه مصری یا سوری یا لبنانی، هیچ اهمیتی ندارد؛ زیرا دعاوی و حقوق غیریهودی «به رسمیت شناخته نمیشود». «در تصمیمگیریها هم نباید آن طرف را در نظر گرفت چون امور فیمابین اسرائیل و كفار غیریهود اهمیتی ندارد. آنچه مهم است تنها امور در رابطه با خود اسرائیل است. صلح منحصراً مسئلهای یهودی است. سیاست خاورمیانه، در كل امری ثانوی به حساب میآید. صلح چیزی است مابین ملت یهود و خدایش؛ مابین اسرائیل، تورات و ایمان». (23) این یك اصل بنیادین است و تاكید میشود كه صلح با دیگران «نوعی خرابكاری در امنیت، غرور و اخلاقیات اسرائیل است.» (24) این اصل بنیادین برپایه تئوری و تفكر «قوم برگزیده» قرار دارد. بدین معنا كه از نظر قوم برگزیده، بقیه اقوام و ملل «غریبه»، «بیگانه»، «غیرانسان» و در ادبیات عبری و تعالیم تلمودی «گوئیم» هستند. بنابراین نهتنها حرمت و حقوقی ندارند كه حق زندگی آنان نیز برمبنای منافع و موقعیت و مصلحت قوم برگزیده تعریف و تعیین میشود.
ورنر سومبارت(25)، جامعهشناس و اقتصاددان پیشكسوت آلمانی، تقلب، دغلبازی، ریاكاری، خدعه، فریب، عهدشكنی، خیانت در امانت، در هرگونه تعامل و داد و ستد اجتماعی و بهخصوص اقتصادی از سوی یهودیان دربرابر غیریهود را ناشی از این تفكر میداند و معترف است كه از نظر یهودیان «در تمامی ادوار تاریخ، صرف این واقعیت كه طرف معامله تجاری تو آدمی غریبه است، كافی بود تاتمام ملاحظات وجدانی را كنار زند و بر الزامات اخلاقی سرپوش نهد.» (26) به رسمیت نشناختن حقوق دیگران این آزادی عمل را به یهودیان میداد كه برای رسیدن به هدف از هر حربه و وسیلهای استفاده كنند. به گفته سومبارت، «آنها اعتقاد داشتند كه هیچ مقرراتی از هیچ نوع نباید جلوی آزادی عمل فرد را بگیرد و فرد باید آزاد باشد.» (27) و «اگر هم محدودیتی وجود دارد باید توسط خود فرد اعمال شود و او است كه تعیین میكند بهترین و كارآمدترین شیوه برای حصول بهترین نتیجه كدام است.» (28)
سومبارت در این باره چنین توضیح میدهد:
یهودی آدمی است كه همه چیز برای او براساس یك منطق مكانیكی كار میكند. او فاقد احساسات عمیق و غریزهی قوی است. به همین خاطر او همانی است كه هست، ولی در عین حال میتواند به هر رنگ دیگری درآید.» (29) «البته موتور محرك این انطباقپذیری در میان یهودیان همان اندیشه دستیابی به هدف به هر وسیله ممكن است كه یهودیان سخت به آن وفادارند و برای نیل به هدف هر كاری میكنند.» (30)
سومبارت منشا و فلسفه این رنگپذیری و قدرت انطباقیابی و بازیگری در نقشهای متفاوت یهودیان را چنین تبیین و تشریح میكند: «یهودیان آنقدرها به آنچه منزلت فردی خوانده میشود، وقعی نمیگذارند. صداقت نفس برای یهودی معنای چندانی ندارد و او در وهله اول و برتر از هر چیز دیگر، به دستیابی به هدف فكر میكند.» (31)
اغلب مورخان و نویسندگان و پژوهشگران، اندیشه «قوم برگزیده» و «نژاد برتر» را منشأ و ریشه این رفتارها از سوی یهود میدانند و معتقدند كه آنها برمبنای این باور نه فقط برای خود حق ویژه تاریخی و منحصر به فرد قائلاند كه هیچگونه حقوقی برای غیر به رسمیت نمیشناسند.
هنری فورد(32) آمریكایی در كتاب یهود بینالملل، براساس مستندات موجود وقت و مشاهدات خود در این باره تصریح میكند:
تعصب و آزار و اذیت یهودیان [علیه غیریهودیان] هرجا كه آنان به قدرت دست یافتهاند، پدیدهای مستمر بوده است و هیچ یك از قیود و محدودیتهایی را كه در حرف یا عمل بر یهود تحمیل شده با محدودیتهایی كه آنان بر غیریهود تحمیل كردهاند و هنوز هم در اندیشه تحمیل آن هستند برابری نمیكند. هیچ كلیسای مسیحی وجود ندارد كه از سوی یهود بارها و بارها مورد تهاجم قرار نگرفته باشد. (33)
هنری فورد درباره ریشه و منشأ رفتار برتریطلبانه و ضدانسانی یهود اضافه میكند: «چه امروز، چه دیروز و چه در هر دورهای از تاریخ، تعصب و ناشكیبایی یهودیان، آنجا كه قادر به اعمال نفوذ و سلطه بودهاند، بر هیچ كس، جز كسانی كه پیشینه یهود را نمیدانند، پوشیده و قابل انكار نیست. تعصب یهود در گذشته واقعیتی تاریخی است و در آینده واقعیتی است كه رسالت یهود بر آن صحه میگذارد. یكی از نیرومندترین عواملی كه با پذیرش تمامعیار راه و رسم زندگی آمریكایی توسط یهودیان در این كشور مغایر و در ستیز بوده، اعتقادی است كه بهتدریج به وسیله مراجع مذهبی به آنان القا شده، مبنی بر این كه یهودیان [امت] «برگزیده»اند، این سرزمین [آمریكا] به آنان تعلق دارد، ساكنان این سرزمین بتپرستند و زمان برتری و رفعت یهود نزدیك است.» (34)
هنری فورد، ناآگاهی و بیتوجهی ملل غیریهودی، بهویژه مسیحیان را به تعالیم قومگرایانه و خطرناك یهود، سبب و زمینهساز گستردگی و رشد روزافزون تهاجم، شبیخون، آزار و اذیت و استثمار یهودیان بر غیریهودیان دانسته و میافزاید:
«در ایالات متحده نوعی تعصب دینی وجود دارد، اما صرفاً و اكیداً یهودی است. اگر جمعیت مسیحی این كشور به اندازه یك صدهزارم نگرانی یهودیان درباره آداب و رسوم مسیحی، نگران [خطر] آیین یهود بودند، همه تار و پود تعالیم تلمود در فروغ درخشان توجه و التفات عمومی میسوخت؛ فروغ تابانی كه آیین یهود همواره خود را از آن پنهان داشته است. صرف تجزیه و تحلیل و پژوهش برای رسیدن به سلامت فكری، قوم یهود را ناگزیر خواهد ساخت تا ظلمتی را كه اكنون آنان را دربرگرفته ترك گویند. اصالت تلمود نزد یهود امروز هستی خود را مدیون بیتوجهی [و ناآگاهی] دیگران نسبت به آن است.» (35)
براساس این تعالیم، كه امروز در جوامع یهودی در نواحی مختلف جهان، از آمریكا تا فلسطین، در حال ترویج گسترش روزافزون است، یهود خود را قوم و ملتی برگزیده، جداگانه و تافته جدابافته از سایر ملتها و اقوام به حساب میآورد. مطابق این باور و فرضیه، به رسمیت شناختن حق حیات و هرگونه حقوق غیریهودی در تعارض و تقابل با حق آیینی و تاریخی قوم برگزیده است. قوم برگزیده براساس این حق تاریخی و آیینی میتواند از هر وسیلهای برای رسیدن به هدف خود كه سروری و آقایی بر جهان بشریت است استفاده كند. او نمیتواند با غیر عهد و پیمان داشته باشد، به غیر وفادار و امانتدار باشد، در برابر غیریهودی صادق و راستگو باشد. عهدپذیری و وفاداری به هرگونه عهد پیمان، امانتداری، صداقت و راستگویی در برابر غیریهودی، نه تنها معنا و مفهومی ندارد كه در تضاد با حق آیینی و تاریخی قوم برگزیده بهمنظور نیل به آرمانهای جهانی و دنیایی است. این مسئله مهم، تنها در متون و منابع تاریخی، پژوهش و آیینی پیشگفته از سوی بعضی رهبران، نویسندگان و مورخان یهودی ازقبیل اسرائیل شاهاك یا گیدیون آران و برنارد لازار یا اندیشهمندان و كارشناسان و پژوهشگران دنیای غرب چون ورنر سومبارت آلمانی یا هنری فورد آلمانی اظهار و اعتراف نشده است. بلكه در متون و منابع اسلامی و قرآنی و نیز از سوی اندیشهمندان و عالمان مسلمان نیز این مباحث مورد تصریح قرار گرفته است. غیر از این نیست كه استاد شهید مرتضی شهیدمطهری با فریاد بلند انذار و هشدار میدهد كه: «والله و بالله قسم میخورم كه پیغمبر اكرم در قبر مقدسش امروز از یهود میلرزد» (36) و تاكید دوباره میكند كه این مسئله بسیار مهم را «اگر كسی نگوید گناه كرده است. من اگر نگویم والله مرتكب گناه شدهام، و هر خطیب و واعظی اگر نگوید مرتكب گناه شده است.» (37)
مفسّر بزرگ قرآن، مرحوم علامه سید محمدحسین طباطبایی در تفسیر آیه…. سوره…. در تشریح و تبیین مسائل و مباحث پیشگفته نوشته است.
محمدتقی تقی پور
پینوشتها:
18- گیدیون آران، بنیادگرایی صهیونیستی یهود، ترجمه احمد تدین، انتشارات هرمس، چاپ اول، سال 1378، ص2.
19- همان، ص4.
20- همان، ص 9.
21- ر.ك: همان، ص 8.
22- همان، ص 50
23- همان، صص 109- 110
24- همان، ص 110.
25- Wener Sombart
26- ورنر سومبارت، یهودیان و حیات اقتصادی مدرن، ترجمه رحیم قاسمیان، نشر ساقی، چاپ اول، 1384، ص 196.
27- همان، ص 168.
28- همان، ص 168.
29- همان، ص 283.
30- همان، ص 283.
31- همان، ص 284.
32- Ford Henry, the intenational Jew.
33- هنری فورد، یهود بینالملل، ترجمه علی آرش، موسسه فرهنگی پژوهشی ضیاء اندیشه، چاپ اول، 1382، ص61.
34- همان، صص 63- 64
35- همان، صص 60- 61.
36- استاد مرتضی مطهری، حماسه حسینی، ج1، انتشارات صدرا، چاپ سی و یكم، ص 288.
37- همان، ص 288.





ثبت دیدگاه