مهير عزري نيز مينويسد: كسي باور نميكرد كه ايادي از شاه درخواستي بكند و پذيرفته نشود. شايد همين پيوند ايادي با شاه بود كه هر گاه سران كشور با شاه به نكته دشواري بر ميخوردند، دست به دامان ايادي ميشدند و او ميتوانست گرهگشايي كند.
عزري با يادآوري خاطرات گذشته و خلوت نشينيهاي خود با سرلشكر عبدالكريم ايادي به رفت و آمد مأموران اسرائيلي به خانه قديمي ايادي در محله يهوديها و بهائيان در شيراز ميافزايد:
در سايه دوستي با ايادي با گروهي از سرشناسان كشور آشنا شدم كه هرگز باور نميكردم پيرو كيش بهايي باشند. بسياري از آنها در باور خود چون سنگ خارا بودند. ولي به خوبي ميتوانستند در برابر ديگران خود را پنهان نمايند. آنها همه دريافته بودند كه در برابر من (به عنوان يك يهودي) نيازي به پنهان كاري ندارند.
به هر روي، ايادي تنها يك نمونه از صدها عنصر مرموز و نيمه مخفي تشكيلات جهاني صهيونيسم بود كه در تار و پود دستگاه سلطنت و بلكه سراسر كشور حضور و نفوذ سحرآميز داشت.
صرف نظر از يكهتازي عناصر بهايي، ماسوني و يهوديهاي مخفي (انوسي) در ايران عصر پهلوي، دو جريان عمده يهودي و صهيونيستي نيز در عرصههاي مختلف سياسي، اقتصادي، اطلاعاتي، نظامي و فرهنگي كشور نفوذ رمزآلود داشتند. جريان اول، اشخاص، انجمنها و گروههاي يهود ايران و جريان دوم مأموران، مستشاران، كانونها و سازمانهاي صهيونيستي غيرايراني بودند كه از سوي اسرائيل و يا مراكز جهاني مستقر در آمريكا و اروپا وظايف و مأموريتهاي ويژهاي در ايران به عهده داشتند.
جامعه يهود ايران
جامعه يهود ايران از ديرباز مورد توجه ويژه كانونهاي بزرگ صهيونيستي غرب قرار داشت. گزارشهاي فرستادگان و مأموران «اتحاديه جهاني يهود» درباره اوضاع و وقايع يهود ايران، طي نيمه دوم قرن نوزدهم، به ويژه، سه دهه آخر اين قرن، به خوبي نشان ميدهد كه نمايندگان اعزامي مراكز بينالمللي مزبور، حداقل از يكصد و پنجاه سال پيش با رفت و آمد در ميان يهوديهاي نقاط مختلف كشور، از جمله شيراز، اصفهان، همدان، تهران و … ، اين جامعه را تحت نظر و كنترل تشكيلاتي قرار داده بودند. ارتباط مجامع يهودي خارج كشور با دربار ناصرالدين شاه قاجار و اطرافيان و نزديكان او، از جمله ميرزا حسينخان سپهسالار (صدراعظم) در رديف اسرار شگفتانگيز تاريخ معاصر ايران است.
حضور اسرارآميز يا كوب ادوارد پولاك در دربار قاجار تنها يك نمونه است. او از سال 1855 تا 1860 م /1234 تا 1239 ش، به عنوان طبيب مخصوص ناصرالدين شاه، به طور آزادانه و ويژه در دربار و كاخ سلطنتي رفت و آمد ميكرد و با بسياري از صاحب منصبان ارتباط داشت.
به نوشته منابع يهودي، ياكوب پولاك وسيلهاي براي كسب اطلاع سازمانهاي يهودي خارج كشور، به ويژه كانونهاي مستقر در انگلستان، از وضع يهوديهاي ايران بود.
غير از اين، بعضي از يهوديهاي ايراني نيز حضوري رازآلود در دربار قاجار داشتند كه براي نمونه ميتوان به حكيم يحزقل (معروف به حكيم حق نظر) ، يهودي ثروتمند و متنفذي اشاره كرد كه طبيب مخصوص مهدعليا مادر ناصرالدين شاه بود. او نه فقط مقرري و سهم ويژهاي از دربار و آشپزخانه شاهي داشت، بلكه بي هيچ مانع و محدوديتي در عمارتهاي ويژه سلطنتي رفت و آمد ميكرد و با بسياري از سران و شاهزادگان و بزرگان كشور ارتباط برقرار كرده بود.
عزرا بن يعقوب نوهي داود شيرازي، داماد يحزقل، يهودي ديگري بود كه از ثروت فراوان برخوردار شد. او بين تهران و بغداد و تهران و منچستر انگلستان به امور تجاري مشغول بود. اين فرد نيز وسيله موثري در جهت ايجاد ارتباط بين يهوديهاي ايران با كانونها و مراكز ذي نفوذ يهود اروپا از يك سو و دربار قاجار از سوي ديگر بود. نظام ارتباطي فعال رهبران و سازمانهاي يهود اروپا در سالهاي پاياني قرن نوزدهم به بار نشست. به طوري كه پس از سفر اول و دوم ناصرالدين شاه به اروپا و هماهنگيها و مساعي مجدانه صدر اعظم ميرزاحسين خان سپهسالار، آموزشگاههاي وابسته به «آليانس اسرائيليت اونيورسال» در تهران (1898 م / 1277 ش) و بسياري از شهرهاي عمده يهودينشين ايران تأسيس و فعاليت خود را آغاز كرد.
آموزشگاههاي «اتحاديه جهاني يهود» در تهران و شماري از شهرهاي ايران، پايگاه فرهنگي و ايستگاه سياسي مناسبي براي سازمانهاي جهاني يهود در داخل كشور بود.
گزارش و خاطرات آلبرت كنفينو، بازرس و مأمور اعزامي «آليانس اسرائيليت اونيورسال» و رئيس مدارس آليانس اصفهان (سال 1901 م / 1280 ش) و شيراز (سال 1903 م/ 1282ش)، به وضوح نشانگر ميزان اهميت اين آموزشگاهها براي مراكز جهاني يهود است. اين قبيل گزارشها نشان ميدهند كه افتتاح مدارس آليانس، بر اساس يك برنامه استراتژيك فرهنگي و سياسي براي تربيت و پرورش نسلي جديد با گرايشهاي صهيونيستي در ميان جوامع مختلف يهودي بود.
كوهنكا، رئيس وقت آموزشگاههاي آليانس در ايران، درباره اهداف اين سازمان ميگويد:
«آليانس اسرائيليت اونيورسال» در تاريخ 1898 م (1277 ش)، درست همان موقعي كه جامعه اسرائيل (يهود) احتياج مبرم به يك تشكيلات فرهنگي داشت مدارس خود را در ايران داير نمود. بدواً در تهران و به تدريج در اكثر شهرستانهاي يهودينشين ايران در مقاطع مختلف سني مدارس متعدد تأسيس و مشغول كار شدند.
كوهنكا پس از اشاره به چگونگي آموزش و تربيت هزاران كودك و جوان يهودي و حتي مسلمان ايراني در آموزشگاههاي آليانس، از حضور دانشآموختگان و تحصيلكردگان اين تشكيلات صهيوني در دستگاههاي حساس و كليدي كشور پرده برميدارد و ميگويد:
مؤسسات آليانس در ايران، همواره اعتماد و دوستي و صميميت اولياء امور و وزارت فرهنگ را جلب نموده و از اين دوستي توانسته است حداكثر استفاده را در بالا بردن سطح فرهنگ و تربيت فرزندان اين آب و خاك ببرد.
او افزود:
خوشوقت است وقتي ملاحظه ميكند كه اكثر دانشمندان، نويسندگان و رجال سياسي و نظامي اين كشور از تحصيل كردگان مدارس آليانس ميباشند و بازهم مزيد افتخار است كه همين ترتبيت يافتگان، امروز از بهترين دوستان اين مؤسسه ميباشند. در اين راه پرافتخار، آليانس اسرائيليت دوستاني هم دارد كه با كمكهاي مادي و معنوي خود تسهيلات لازم را در راه پيشبرد مقاصد فرهنگي او فراهم ميسازند.
توطئه خزنده جذب كودكان و نوجوانان مسلمان ايراني از سوي مراكز آموزشي آليانس در مناطق مختلف كشور و آشناسازي آنها با تعاليم صهيونيستي، كه حداقل از يكصد سال پيش به معرض اجرا گذاشته شده بود، تا سال 1357، يعني تا زمان پيروزي انقلاب اسلامي تداوم داشت.
به هر روي، آليانس با تبليغ و ترويج انديشه صهيونيستي و از طريق آموزش فرهنگي و سياسي هماهنگ و سازمانيافته و نيز تربيت كادرها و عناصر محلي غيريهودي، سرانجام بذرافكار صهيوني را در جامعه يهود ايران پاشيد و بر اين اساس به عنوان مادر تشكلهاي صهيونيستي در ميان يهود ايران شناخته شد.
اسناد و منابع تاريخي حكايت از آن دارند آن تعداد از يهوديهاي ايراني كه بلافاصله پس از صدور اعلاميه معروف بالفور در سال 1917م / 1296 ش، يعني در زمان احمدشاه قاجار، تشكيلات مركزي «انجمن صيونيت ايران» را پايهگذاري و تأسيس كردند، اكثراً از دانش آموختگان آموزشگاههاي آليانس بودند و از دل اين سازمان بينالمللي بود كه به تدريج دهها سازمان، جمعيت و انجمن با گرايشهاي صهيوني در نقاط مختلف ايران سر برآوردند و در خدمت آرمان جهاني صهيونيسم و ماشين جنگي اسرائيل قرار گرفتند.
علاوه بر سازمانهاي ياد شده، تشكلهاي صهيونيستي ديگري نيز در ايران اعلام موجوديت كردند كه مستقيماً از سوي مراكز بزرگ يهودي آمريكا، اروپا و يا اسرائيل، اداره و پشتيباني ميشدند. از جمله اين سازمانها، «آژانس يهود» وابسته به «سازمان جهاني صهيونيسم» بود كه در كنار فعاليتهاي سياسي، اطلاعاتي و اقتصادي، مأموريت تشكيلاتي آن، انتقال يهوديها به فلسطين اشغالي و اسكان در آن سرزمين بود. آژانس يهود (سخنوت) سالها پيش از تشكيل و تأسيس اسرائيل، در ايران فعاليت خود را آغاز كرده بود.
آژانس مزبور تا سال 1357، يعني تا زمان سقوط سلطنت پهلوي، دهها هزار يهودي ايراني، عراقي، هندي، افغاني، پاكستاني و نيز يهوديهاي آسياي مركزي و قفقاز را از راه ايران به فلسطين منتقل كرد. اين تشكيلات با پشتيباني سازمانهاي بزرگ صهيونيستي خارج كشور و نيز مساعدت و همكاري برخي گروهها، دستهها، انجمنها و اشخاص متنفذ يهود، موفق شد از اين سرزمين به عنوان ايستگاه انتقال يهوديها به فلسطين بهرهبرداري كند. اين در حالي بود كه ادارات و مقامات حكومتي نيز نسبت به اين موضوع آگاهي و وقوف كامل داشتند و حتي با صهيونيستها همكاري ميكردند. يك صهيونيست ايراني تبار درباره سابقه همراهي مقامات ايراني با تحركات صهيوني نوشته است:
در دوره احمد شاه (قاجار) تقريباً تمام رجال سياسي ايران، از جمله سردار سپه رضا پهلوي از فعاليتهاي صهيونيستي در ايران با خبر بودند. و حتي در پارهاي از جشنهاي صهيونيستي شركت ميجستند (…) . وزارتخانههاي ايران آن دوره سد راه فعاليتهاي صهيونيستي نميشدند.
خلوتص، عنوان عبري سازمان پيشاهنگي يهود ايران، يكي ديگر از تشكلهاي يهودي وابسته بود كه مستقيماً تحت رهبري سازمانهاي صهيونيستي خارج از كشور قرار داشت. اين سازمان هزاران جوان و نوجوان يهودي را به عنوان عضو تحت پوشش قرار داده بود.
انجمن به ظاهر فرهنگي «اوتصر هتورا» يك سازمان ديگر يهودي در داخل كشور بود كه در ابتدا به طور مستقيم تحت اداره دفتر مركزي آن در نيويورك قرار داشت. اين انجمن در سال 1324 يعني چند سال پيش از اعلام تأسيس اسرائيل، به طور رسمي در ايران فعاليت خود را آغاز كرد.
سازمان «اُرت» شعبه مؤسسه جهاني اُرت مستقر در ژنو (سوئيس) و مؤسسهي آمريكايي «جوينت» از ديگر تشكلهاي وابسته به مراكز جهاني يهود بودند كه همه آنها، ضمن فعاليت در چارچوب مأموريت تعريف شده سازماني، در حوزه جذب و انتقال يهود به فلسطين و نيز جمعآوري پول براي رژيم صهيونيستي و خدمت در راه آرمان صهيونيسم از هيچ تلاشي فروگذار نميكردند.
صرفنظر از دهها انجمن و سازمان يهودي فعال در ايران، صدها نفر يهودي متنفذ و ثروتمند در ايران مشغول فعاليت بودند كه بسياري از آنها ضمن برخورداري از تابعيت ايراني، داراي شناسنامه و اوراق هويت اسرائيلي نيز بودند. طبق آمار منابع اسرائيلي، در حدود پنجاه سال پيش، تقريباً يك هزار خانواده يهودي ثروتمند درجه اول و پنج هزار يهودي سرمايهدار و بازرگان در ايران فعاليت داشتند . بسياري از اين افراد در فلسطين اشغالي نيز صاحب خانه و املاك شده بودند. شماري از اين خانوادهها، (كه در اين مقاله از ذكر نام آنها خودداري شده) در بخش ساختمانسازي، راهسازي، هتلسازي، بانكداري، صنعت و توليد در اراضي اشغالي فلسطين، مثل حيفا، عكا، هرتصليا، ناتانيا، تلآويو و بيتالمقدس، به طور فراوان سرمايهگذاري كرده بودند .
سرمايهداران بزرگ يهود ايران علاوه برداشتن صدها كارخانه، شركت، موسسه توليدي، صنعتي، تجاري، بانكي، دارويي، طلاسازي و جواهر فروشي، سينمايي و هتلداري؛ نبض بازار بورس و خريد و فروش سهام، دلالي، صرافي و جمعآوري اشياء عتيقه در كشور را نيز تحت اختيار گرفته بودند. آنها از اين طريق بر شريان اقتصادي كشور تسلط بيبديل داشتند. برخورداري از امتيازات ويژه سبب شده بود تا بسياري از يهوديها ضمن جمعآوري مال و ثروتهاي هنگفت در كشور، بخش عمدهاي از سرمايه منقول را از طريق بانكهاي سوئيس، آمريكا و يا انگلستان به اسرائيل منتقل كنند .
مشاغل پولساز و در عين حال مفسدهانگيز مثل مشروبسازي و مشروبفروشي، دايركردن ميخانه در شهرهاي مختلف، تهيه و توزيع انواع مواد مخدر و داروهاي ناياب، از ديگر راههاي كسب ثروت از سوي برخي اشخاص و خانوادههاي يهودي بود كه علاوه بر تبعات اقتصادي، نوعي هرزگي، فساد و لااباليگري را در ميان نسل جوان كشور ترويج ميكرد.
تأسيس چندين بانك رهني، حضور و نفوذ در بانكهاي شاهنشاهي، ايران و انگليس، ايران و خاورميانه، اصناف، ايرانشهر، توسعه صنعتي و معدني، شهريار، مركزي، تهران، صادرات و …، از ديگر مشاغل گروه ديگري از يهود ايران بود.
محمدتقی تقی پور





ثبت دیدگاه