سیرۀ پیامبر اکرم (ص)، از تأسیس نظام اسلامی، تا برخورد با اصحاب فتنه و توطئه و پیمان شکنان.
دشمن چهارم، منافقين بودند. منافقين در داخل مردم بودند؛ كسانى كه به زبان ايمان آورده بودند، اما در باطن ايمان نداشتند؛ مردمان پست، معاند، تنگ نظر و آماده همكارى با دشمن، منتها سازمان نيافته. فرق اينها با يهود اين بود. پيغمبر با دشمن سازمان يافته اى كه آماده و منتظر حمله است تا ضربه بزند، مثل برخورد با يهود رفتار مى كند و به آنها امان نمى دهد؛ اما دشمنى را كه سازمان يافته نيست و لجاجتها و دشمنيها و خباثتهاى فردى دارد و بى ايمان است، تحمّل مى كند ]…[.
و اما دشمن پنجم. دشمن پنجم عبارت بود از دشمنى كه در درون هر يك از افراد مسلمان و مؤمن وجود داشت. خطرناكتر از همه دشمنها هم همين است. اين دشمن در درون ما هم وجود دارد: تمايلات نفسانى، خودخواهيها، ميل به انحراف، ميل به گمراهى و لغزشهايى كه زمينه آن را خود انسان فراهم مى كند. پيغمبر با اين دشمن هم سخت مبارزه كرد؛ منتها مبارزه با اين دشمن، به وسيله شمشير نيست؛ به وسيله ى تربيت و تزكيه و تعليم و هشدار دادن است. لذا وقتى كه مردم با آن همه زحمت از جنگ برگشتند، پيغمبر فرمود شما از جهاد كوچكتر برگشتيد، حالا مشغول جهاد بزرگتر شويد. عجب! يا رسول اللَّه! جهاد بزرگتر چيست؟ ما اين جهاد با اين عظمت و با اين زحمت را انجام داديم؛ مگر بزرگتر از اين هم جهادى وجود دارد؟ فرمود بله، جهاد با نفس خودتان.
خصال نیکوی رهبری
پيغمبر در رفتار خود مدبرانه عمل كرد و سرعت عمل داشت. نگذاشت در هيچ قضيه اى وقت بگذرد. قناعت و طهارت شخصى داشت و هيچ نقطه ضعفى در وجود مباركش نبود. اين خودش مهمترين عامل در اثرگذارى است. اثرگذارى با عمل، به مراتب فراگيرتر و عميقتر است از اثرگذارى با زبان. او قاطعيت و صراحت داشت. پيغمبر هيچ وقت دو پهلو حرف نزد. البته وقتى با دشمن مواجه مى شد، كار سياسىِ دقيق مى كرد و دشمن را به اشتباه مىانداخت. در موارد فراوانى، پيغمبر دشمن را غافلگير كرده است؛ چه از لحاظ نظامى، چه از لحاظ سياسى؛ اما با مؤمنين و مردم خود، هميشه صريح، شفّاف و روشن حرف مى زد و سياسىكارى نمى كرد و در موارد لازم نرمش نشان مى داد. او هرگز عهد و پيمان خودش را با مردم و با گروههايى كه با آنها عهد و پيمان بسته بود ـ حتّى با دشمنانش، حتّى با كفّار مكه ـ نشكست. پيغمبر عهد و پيمان خود را با آنها نقض نكرد؛ آنها نقض كردند، پيغمبر پاسخ قاطع داد. هرگز پيمان خودش را با كسى نقض نكرد؛ لذا همه مى دانستند كه وقتى با اين شخص قرارداد بستند، به قرارداد او مى شود اعتماد كرد. از سوى ديگر، پيغمبر تضرّع خودش را از دست نداد و ارتباط خود را با خدا روز به روز محكمتر كرد. در وسط ميدان جنگ، همان وقتى كه نيروهاى خودش را مرتّب مى كرد، تشويق و تحريض مى كرد، خودش دست به سلاح مى برد و فرماندهىِ قاطع مى كرد، يا آنها را تعليم مى داد كه چه كار كنند، روى زانو مى افتاد و دستش را پيش خداى متعال بلند مى كرد و جلوِ مردم بنا مى كرد به اشك ريختن و با خدا حرف زدن: پروردگارا ! تو به ما كمك كن؛ پروردگارا ! تو از ما پشتيبانى كن؛ پروردگارا ! تو خودت دشمنانت را دفع كن. نه دعاى او موجب مى شد كه نيرويش را به كار نگيرد؛ نه به كار گرفتن نيرو، موجب مى شد كه از توسل و تضرّع و ارتباط با خدا غافل بماند؛ به هر دو توجه داشت. او هرگز در مقابل دشمن عنود دچار ترديد و ترس نشد.
حضرت آیت الله العظمی سیدعلی حسینی خامنه ای





ثبت دیدگاه