سیرۀ پیامبر اکرم (ص)، از تأسیس نظام اسلامی، تا برخورد با اصحاب فتنه و توطئه و پیمان شکنان.
برادری اسلامی
اقدام بعدىِ بسيار مهم، ايجاد اخوّت بود. اشرافيگرى و تعصّبهاى خرافى و غرور قبيله اى و جدايى قشرهاى گوناگون مردم از يكديگر، مهمترين بلاى جوامع متعصّب و جاهلى آن روز عرب بود. پيغمبر با ايجاد اخوّت، اينها را زير پاى خودش له كرد. بين فلان رئيس قبيله با فلان آدم بسيار پايين و متوسّط، اخوّت ايجاد كرد. گفت شما دو نفر با هم برادريد؛ آنها هم با كمال ميل اين برادرى را قبول كردند. اشراف و بزرگان را در كنار بردگانِ مسلمانشده و آزادى يافته قرار داد و با اين كار، همه موانع وحدت اجتماعى را از بين برد. وقتى مى خواستند براى مسجد، مؤذّن انتخاب كنند، خوشصداها و خوش قيافه ها زياد بودند، معاريف و شخصيتهاى برجسته متعدّد بودند؛ اما از ميان همه اينها بلال حبشى را انتخاب كرد. نه زيبايى، نه صوت و نه شرف خانوادگى و پدر و مادرى مطرح بود؛ فقط اسلام و ايمان، مجاهدت در راه خدا و نشان دادن فداكارى در اين راه ملاك بود. ببينيد چطور ارزشها را در عمل مشخّص كرد. بيش از آنچه كه حرف او بخواهد در دلها اثر بگذارد، عمل و سيره و ممشاى او در دلها اثر گذاشت.
سه اقدام: شالوده ریزی، حراست و تکمیل نظام
براى آنكه اين كار به سامان برسد، سه مرحله وجود داشت: مرحله اول، شالوده ريزى نظام بود كه با اين كارها انجام گرفت. مرحله دوم، حراست از اين نظام بود. موجود زنده روبه رشد و نموى كه همه صاحبان قدرت اگر او را بشناسند، از او احساس خطر مى كنند، قهراً دشمن دارد. اگر پيغمبر نتواند در مقابل دشمن، هوشيارانه از اين مولود طبيعىِ مبارك حراست كند، اين نظام از بين خواهد رفت و همه زحماتش بى حاصل خواهد بود؛ لذا بايد حراست كند. مرحله سوم، عبارت از تكميل و سازندگى بناست. شالوده ريزى كافى نيست؛ شالودهريزى، قدم اوّل است. اين سه كار در عرض هم انجام مى گيرد. شالوده ريزى در درجه اوّل است؛ اما در همين شالوده ريزى هم ملاحظه دشمنان شده است و بعد از اين هم حراست ادامه پيدا خواهد كرد. در همين شالوده ريزى، به بناى اشخاص و بنيانهاى اجتماعى نيز توجّه شده است و بعد از اين هم ادامه پيدا خواهد كرد.
پنج دشمن اصلی
پيغمبر نگاه مى كند و مى بيند پنج دشمن اصلى، اين جامعه تازه متولّد شده را تهديد مى كنند:
]دشمن اول[ يك دشمن، كوچك و كم اهميت است؛ اما درعين حال نبايد از او غافل ماند. يك وقت ممكن است يك خطر بزرگ به وجود آورد. او كدام است؟ قبايل نيمه وحشى اطراف مدينه. به فاصله ده فرسخ، پانزده فرسخ، بيست فرسخ از مدينه، قبايل نيمه وحشى اى وجود دارند كه تمام زندگى آنها عبارت از جنگ و خونريزى و غارت و به جان هم افتادن و از همديگر قاپيدن است. پيغمبر اگر بخواهد در مدينه نظام اجتماعىِ سالم و مطمئن و آرامى به وجود آورد، بايد حساب اينها را بكند. پيغمبر فكر اينها را كرد. در هر كدام از آنها اگر نشانه صلاح و هدايت بود، با آنها پيمان بست؛ اول هم نگفت كه حتماً بياييد مسلمان شويد؛ نه، كافر و مشرك هم بودند؛ اما با اينها پيمان بست تا تعرّض نكنند. پيغمبر بر عهد و پيمانِ خودش، بسيار پا فشارى مى كرد و پايدار بود؛ كه اين را هم عرض خواهم كرد. آنهايى را كه شرير بودند و قابل اعتماد نبودند، پيغمبر علاج كرد و خودش سراغ آنها رفت. اين سريه هايى كه شنيدهايد پيغمبر پنجاه نفر را سراغ فلان قبيله فرستاد، بيست نفر را سراغ فلان قبيله، مربوط به اينهاست؛ كسانى كه خوى و طبيعت آنها آرام پذير و هدايت پذير و صلاح پذير نيست و جز با خونريزى و استفاده از قدرت نمى توانند زندگى كنند. لذا پيغمبر سراغ آنها رفت و آنها را منكوب كرد و سر جاى خودشان نشاند.
دشمن دوم، مكه است كه يك مركزيّت است. درست است كه در مكه حكومتِ به معناى رايج خودش وجود نداشت؛ اما يك گروه اشرافِ متكبّرِ قدرتمندِ متنفّذ با هم بر مكه حكومت مى كردند. اينها با هم اختلاف داشتند، اما در مقابل اين مولود جديد، با يكديگر همدست بودند. پيغمبر مى دانست خطر عمده از ناحيه آنهاست؛ همين طور هم در عمل اتّفاق افتاد. پيغمبر احساس كرد اگر بنشيند تا آنها سراغش بيايند، يقيناً آنها فرصت خواهند يافت؛ لذا سراغ آنها رفت ]…[.
دشمن سوم، يهوديها بودند؛ يعنى بيگانگانِ نامطمئنى كه على العجاله حاضر شدند با پيغمبر در مدينه زندگى كنند؛ اما دست از موذيگرى و اخلالگرى و تخريب برنمى داشتند. اگر نگاه كنيد، بخش مهمى از سوره بقره و بعضى از سوره هاى ديگر قرآن مربوط به برخورد و مبارزه فرهنگى پيغمبر با يهود است. چون گفتيم اينها فرهنگى بودند؛ آگاهيهايى داشتند؛ روى ذهنهاى مردم ضعيف الايمان اثرِ زياد مى گذاشتند؛ توطئه مى كردند؛ مردم را نااميد مى كردند و به جان هم مى انداختند. اينها دشمن سازمان يافته اى بودند. پيغمبر تا آن جايى كه مى توانست، با اينها مدارا كرد؛ اما بعد كه ديد اينها مدارابردار نيستند، مجازاتشان كرد. پيغمبر، بيخود و بدون مقدّمه هم سراغ اينها نرفت؛ هر كدام از اين سه قبيله عملى انجام دادند و پيغمبر بر طبق آن عمل، آنها را مجازات كرد. اوّل، بنى قينقاع بودند كه به پيغمبر خيانت كردند؛ پيغمبر سراغشان رفت و فرمود بايد از آن جا برويد؛ اينها را كوچ داد و از آن منطقه بيرون كرد و تمام امكاناتشان براى مسلمانها ماند. دسته دوم، بنى نضير بودند. اينها هم خيانت كردند ـ كه داستان خيانتهايشان مهم است ـ لذا پيغمبر فرمود مقدارى از وسايلتان را برداريد و برويد؛ اينها هم مجبور شدند و رفتند. دسته سوم بنى قريظه بودند كه پيغمبر امان و اجازه شان داد تا بمانند؛ اينها را بيرون نكرد؛ با اينها پيمان بست تا در جنگ خندق نگذارند دشمن از طرف محلاتشان وارد مدينه شود؛ اما اينها ناجوانمردى كردند و با دشمن پيمان بستند تا در كنار آنها به پيغمبر حمله كنند! يعنى نه فقط به پيمانشان با پيغمبر پايدار نماندند، بلكه در آن حالى كه پيغمبر يك قسمت مدينه را ـ كه قابل نفوذ بود ـ خندق حفر كرده بود و محلات اينها در طرف ديگرى بود كه بايد مانع از اين مى شدند كه دشمن از آنجا بيايد، اينها رفتند با دشمن مذاكره و گفتگو كردند تا دشمن و آنها ـ مشتركاً ـ از آنجا وارد مدينه شوند و از پشت به پيغمبر خنجر بزنند! پيغمبر در اثناى توطئه اينها، ماجرا را فهميد. محاصره مدينه، قريب يك ماه طول كشيده بود؛ در اواسط اين يك ماه بود كه اينها اين خيانت را كردند. پيغمبر مطّلع شد كه اينها چنين تصميمى گرفته اند. با يك تدبير بسيار هوشيارانه، كارى كرد كه بين اينها و قريش به هم خورد ـ كه ماجرايش را در تاريخ نوشته اند ـ كارى كرد كه اطمينان اينها و قريش از همديگر سلب شد. يكى از آن حيله هاى جنگىِ سياسىِ بسيار زيباى پيغمبر همينجا بود؛ يعنى اينها را على العجاله متوقف كرد تا نتوانند لطمه بزنند. بعد كه قريش و همپيمانانشان شكست خوردند و از خندق جدا شدند و به طرف مكه رفتند، پيغمبر به مدينه برگشت. همان روزى كه برگشت، نماز ظهر را خواند و فرمود نماز عصر را جلوِ قلعه هاى بنى قريظه مى خوانيم؛ راه بيفتيم به آن جا برويم؛ يعنى حتّى يك شب هم معطل نكرد؛ رفت و آنها را محاصره كرد. بيست و پنج روز بين اينها محاصره و درگيرى بود؛ بعد پيغمبر همه مردان جنگى اينها را به قتل رساند؛ چون خيانتشان بزرگتر بود و قابل اصلاح نبودند. پيغمبر با اينها اينگونه برخورد كرد؛ يعنى دشمنىِ يهود را ـ عمدتاً در قضيه بنى قريظه، قبلش در قضيه ى بنىنضير، بعدش در قضيه يهوديان خيبر ـ اينگونه با تدبير و قدرت و پيگيرى و همراه با اخلاق والاى انسانى از سر مسلمانها رفع كرد. در هيچكدام از اين قضايا، پيغمبر نقض عهد نكرد؛ حتّى دشمنان اسلام هم اين را قبول دارند كه پيغمبر در اين قضايا هيچ نقض عهدى نكرد؛ آنها بودند كه نقض عهد كردند.
حضرت آیت الله العظمی سیدعلی حسینی خامنه ای





ثبت دیدگاه