قسمت چهارم: آوارگی
ویژگیهای منحصر به فرد سرزمین فلسطین در طول هزاران سال آن را مطمح نظر قدرتهای بزرگ قرار داده است. بعد از تجزیۀ دولت عثمانی و جدا شدن بلاد عربی سوریه، عراق و فلسطین و توافق فرانسه و انگلستان بر سر ادارۀ بینالمللی فلسطین و انتشار کتاب «دولت یهود» نوشتۀ هرتسل در سال 1895، اولین کنگره حزب صهیونیسم در شهر بال سوئیس تشکیل شد. در دوم نوامبر 1917 «بالفور»، وزیر خارجۀ انگلیس، رسماً وعدۀ تشکیل یک دولت یهودی را در فلسطین به یهودیان اعلام کرد. در این وعدهنامۀ رسمی که خطاب به لُرد روچیلد نوشته شده است صراحتاً ذکر شده بود که دولت شاهنشاهی انگلستان نظر لطف خاصی به تشکیل وطن ملی یهود در فلسطین دارد. در سال 1907 کنگرۀ استعماری «بنرمن» که به وسیلۀ بریتانیا تشکیل شد به این نتیجه رسیده بود که خطری که اروپا را تهدید میکند در منطقۀ پهناوری بین طنجه و خلیج فارس واقع است. بهترین راهحلی که در این کنگره پیشنهاد شد آن بود که مردم این مناطق توسط ملتی بیگانه به دو نیم تقسیم شوند تا این ملت بیگانه در جهت فرسایش قدرت این مردم فعالیت کند و مانعی در سر راه مردم این منطقه ایجاد کند. ایجاد دولتی صهیونیستی در فلسطین ریشه در چنین تفکری دارد.
بعد از جنگ جهانی اول، در سال 1918، به موافقت و تحت نظارت دولت انگلستان دکتر «جیمز وایزمن» به همراه یک کارمند عالیرتبۀ انگلیسی وارد فلسطین شدند و خواستار شرکت یهودیان در ادارۀ فلسطین گردیدند. در این اثنا یهودیان در فلسطین به سازماندهی قوای نظامی پرداختند و برای خود به طور جداگانه دستگاه قضایی، ادارۀ اطلاعات و استخبارات تشکیل دادند و شبکۀ تروریستی «هاگانا» را تأسیس کردند. در سال 1937 به منظور مقابله با جنبش بزرگ مردم فلسطین که از 1936 به مدت سه سال ادامه داشت و در طیّ آن شیخ عزالدین قسّام و هزاران نفر از مبارزان مسلمان فلسطینی به شهادت رسیدند، افسران بریتانیایی به آموزش نیروهای شبکۀ تروریستی هاگانا و مسلح کردن یهودیان اقدام کردند.
در سال 1942 صهیونیستهای آمریکایی در طرح «بالتیمور» که نسبت به وعدۀ بالفور بسیار روشنتر بود، خواستار عدم محدودیت در مهاجرت یهودیان به فلسطین، حاکمیت یک دولت یهودی بر فلسطین و تشکیل ارتش یهود گردیدند. با همکاری مشترک آمریکا و انگلستان طرح تقسیم فلسطین به سازمان ملل ارجاع گردید. در جلسۀ 27 آوریل 1947 «آندره گرومیکو»، نمایندۀ شوروی در سازمان ملل متحد، ضرورت استقرار حاکمیت صهیونیسم را در فلسطین مورد تأکید قرار داد. به علت نقش استالین در تشکیل اسرائیل وی را «پدرخواندۀ اسرائیل» خواندند. در سیزدهم می 1948 ترومن با وایزمن ملاقات کرد و موافقت رسمی خود را با اعلام تشکیل دولت اسرائیل به اطلاع او رساند. فردای آن روز، یعنی درست همان روزی که انگلستان از حقّ قیمومیت خویش بر فلسطین صرفنظر میکرد، شورای ملی یهود تأسیس دولت اسرائیل را به جهانیان اعلام کرد و دولت آمریکا اولین کشوری بود که در ژوئن 1948 آن را به رسمیت شناخت. پانزدهم می 1948 رسماً تشکیل دولت اسرائیل اعلام شد.
تا سال 1948 یهود تنها صاحب 67/5 درصد از اراضی فلسطین بود. بر حسب طرح تقسیمی که سازمان ملل تصویب کرد، یهود مالک 47/56 درصد از اراضی فلسطین گشت. بعد از جنگ 1948 صهیونیستها 78 درصد از اراضی را اشغال کردند و بعد از جنگ 1967 بر تمامی سرزمین فلسطین، بلندیهای جولان و صحرای سینا دست یافتند. سیل مهاجرت یهودیان از سراسر دنیا به فلسطین شدت بیشتری یافت. در سال 1917، سال ورود بریتانیا به فلسطین، جمعیت یهودیان ساکن فلسطین 56 هزار نفر بود که تا سال 1948 به دوازده برابر، یعنی 650 هزار نفر افزایش یافت و بعد، از سال 1948 تا اواخر سال 1951 جمعیت یهودیها از 650 هزار نفر به یک میلیون و چهارصد هزار نفر افزایش مییابد.
اسرائیل در زمینهای اشغالی سال 1948، 285 روستا از مجموع 475 روستا را ویران ساخته و در فاصلۀ سالهای 1967 تا 1975 بیش از نوزده هزار خانه را در سرزمینهای اشغالی سال 1967 تخریب کرده است. انجام این عملیات مقارن با سیاست تشویق یهودیان برای مهاجرت به اسرائیل بود و از آنجا که این مهاجرتها مستلزم تأمین مسکن برای یهودیان بود، اسرائیل به احداث شهرکهای یهودینشین اقدام کرده است.
بر اساس آمار منتشر شده در سال 1980، بیش از یک میلیون و یکصد و چهل و هشت هزار نفر از آوارگان فلسطینی در اردن، 222 هزار نفر در سوریه، 358 هزار نفر در لبنان و 299 هزار نفر در کویت و مابقیِ جمعیتِ 447 هزار نفری فلسطینیها در کشورهای دیگری چون عراق، لیبی، عربستان سعودی، امارات، قطر، بحرین، عمان، آمریکا و کشورهای اروپایی آواره هستند…
]…[ اردوگاههای آوارگان وسعتی محدود دارند و زندگی همچنان ادامه مییابد. فرزندانی دیگر در آوارگی پا به دنیا میگذارند، در آوارگی رشد میکنند، در آوارگی ازدواج میکنند و باز هم فرزندانی دیگر در وسعت محدود اردوگاهها پای به جهان میگذارند. وقتی زندگی همچنان ادامه مییابد و حتی در آوارگی نیز باید زیست، چه میتوان کرد؟ آوارگان به آوارگی خو نمیگیرند، اما انسان ناچار است که خود را با شرایط جدید تطبیق دهد. ظاهرشان انسان را میفریبد که نکند جنایات اشغالگران را از یاد بردهاند، اما حقیقت این نیست؛ هر بار که کسی ازدواج میکند، هر بار که فرزندی تازه به دنیا میآید، و هر بار که کسی میمیرد، غم کهنۀ آوارگی تازه میشود و خود را باز مینمایاند…
]…[ این بار سخن از ازدواج نیست، سخن از مرگ است؛ مردگان نیز جایی برای دفن ندارند. وسعت اردوگاه محدود است و زندگی و مرگ همچنان ادامه مییابد. اما فلسطینیان در آوارگی نیز یک ملتند و هرگز اجازه ندادهاند که طول مدت آوارگی بر هویت آنان به عنوان یک ملت مسلمان غباری از فراموشی بنشاند. خانم دکتر «باسمه عدنان ظاهر» یکی از فرزندان فلسطین است که اگرچه در آوارگی متولد شده، در آوارگی رشد کرده و در آوارگی تحصیل کرده است، خود را متعلق به ملت بزرگ فلسطین میداند…
هرچه هست، اگرچه آوارگی ملت فلسطین به درازا کشیده است، اما اکنون همه دریافتهاند که دیگر روزبه روز به پایان خویش نزدیک میشود. مبارزهای بزرگ در پیش است و فلسطینیان در هر کجای کرۀ زمین که هستند، باید خود را برای این روز بزرگ و یک مبارزۀ بزرگ آماده کنند.
دوران خرد سیاسی به سر آمده است و راهی جز مبارزه وجود ندارد.
شهید مرتضی آوینی





ثبت دیدگاه