حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

افزونه جلالی را نصب کنید. Sunday, 1 February , 2026 ساعت تعداد کل نوشته ها : 1265 تعداد نوشته های امروز : 0×

تازه ترین مطالب

دعوی بزرگ ایران اسلامی مقابله با نظم ناعادلانه و تحکّم نظام سلطه در جهان کنونی، و روی آوردن به نظام عادلانه‌ی ملّی و بین‌المللی اسلامی است دشمنِ لجوج، خبیث و متأسّفانه دارای امکانات، معارف اسلامی، معارف شیعی و معارف انقلابی را هدف قرار داده؛ باید در مقابل اینها ایستاد بدون تردید، ملّت ایران در جنگ دوازده‌روزه، به معنای واقعی کلمه، هم آمریکا را شکست داد، هم صهیونیست‌ها را اختلاف جمهوری اسلامی و آمریکا یک اختلاف تاکتیکی نیست، یک اختلاف موردی نیست، یک اختلاف ذاتی است ایران عزیز ما مظهر امید است؛ صهیونیست‌ها مأیوس‌اند علیه صهیون ملعون و آمریکای جنایتکار اتّحاد بین ملّت و دولت، بین آحاد مسئولین گوناگون نظام، بین نیروهای مسلّح و مردم، بین آحاد مردم، چیزی است که بایستی با همه‌ی وجود حفظ بشود ملّت ایران به توفیق الهی، دین خود را و دانش خود را رها نخواهد کرد و به فضل الهی و به کوری دشمن خواهیم توانست ایران را به اوج ترقّی و اوج افتخار برسانیم

19 دی 1394 - 21:01
شناسه : 3916
بازدید 505
5

خصوصیات یهودیان مدینه در زمانى كه پيغمبر اكرم وارد مدينه شد،خصوصيّت اين يهوديها در دو، سه چيز بود: يكى اين بود كه ثروت اصلىِ مدينه، بهترين مزارع كشاورزى، بهترين تجارت هاى سودده و سودبخش‌ترين صنايع ـ ساخت طلا آلات و امثالاين چيزها ـ در اختيارشان بود. بيشتر مردم مدينه در موارد نياز به اينها مراجعه […]

ارسال توسط :
پ
پ

خصوصیات یهودیان مدینه

در زمانى كه پيغمبر اكرم وارد مدينه شد،خصوصيّت اين يهوديها در دو، سه چيز بود: يكى اين بود كه ثروت اصلىِ مدينه، بهترين مزارع كشاورزى، بهترين تجارت هاى سودده و سودبخش‌ترين صنايع ـ ساخت طلا آلات و امثالاين چيزها ـ در اختيارشان بود. بيشتر مردم مدينه در موارد نياز به اينها مراجعه مى‌كردند؛ پول قرض مى‌گرفتند و ربا مى‌پرداختند؛ يعنى از لحاظ مالى، ريش همه در دستيهوديها بود. دوم اين‌كه بر مردم مدينه برترى فرهنگى داشتند. چون اهل كتاب بودند وبا معارف گوناگون، معارف دينى و مسائلى كه از ذهن نيمه ‌وحشيهاى مدينه، بسيار دوربود، آشنا بودند؛ لذا تسلّط فكرى داشتند. در واقع اگر بخواهيم به زبان امروز صحبت كنيم، يهوديها در مدينه يك طبقه روشنفكر محسوب مى‌شدند؛ لذا مردم آن‌جا را تحميق وتحقير و مسخره مى‌كردند. البته آن ‌جايى كه خطرى متوجّه‌شان مى‌شد و لازم بود، كوچكى هم مى‌كردند؛ ليكن به طور طبيعى اينها برتر بودند. خصوصيت سوم اين بود كه با جاهاىدوردست هم ارتباط داشتند؛ يعنى محدود به فضاى مدينه نبودند. يهوديها واقعيتى درمدينه بودند؛ بنابراين پيغمبر بايد حساب اينها را مى‌كرد. ]…[

پنج دشمن اصلی

پيغمبر نگاه مى‌كند و مى‌بيند پنج دشمن اصلى، اين جامعه تازه متولّد شده را تهديد مى‌كنند:

]دشمن اول[يك دشمن، كوچك و كم ‌اهميت است؛ اما درعين‌حالنبايد از او غافل ماند. يك وقت ممكن است يك خطر بزرگ به وجود آورد. او كدام است؟ قبايل نيمه ‌وحشى اطراف مدينه. به فاصله ده فرسخ، پانزده فرسخ، بيست فرسخ از مدينه، قبايل نيمه ‌وحشى ‌اى وجود دارند كه تمام زندگى آنها عبارت از جنگ و خونريزى و غارت وبه جان هم افتادن و از همديگر قاپيدن است. پيغمبر اگر بخواهد در مدينه نظام اجتماعىِ سالم و مطمئن و آرامى به وجود آورد، بايد حساب اينها را بكند. پيغمبر فكراينها را كرد. در هر كدام از آنها اگر نشانه صلاح و هدايت بود، با آنها پيمان بست؛ اول هم نگفت كه حتماً بياييد مسلمان شويد؛ نه، كافر و مشرك هم بودند؛ اما با اينها پيمان بست تا تعرّض نكنند. پيغمبر بر عهد و پيمانِ خودش، بسيار پا فشارى مى‌كرد و پايدار بود؛ كه اين را هم عرض خواهم كرد. آنهايى را كه شرير بودند و قابل اعتماد نبودند، پيغمبر علاج كرد و خودش سراغ آنها رفت. اين سريه‌هايى كه شنيده‌ ايد پيغمبر پنجاه نفر را سراغ فلان قبيله فرستاد، بيست نفر را سراغ فلان قبيله، مربوط به اينهاست؛ كسانى كه خوى و طبيعت آنها آرام‌ پذير و هدايت‌ پذير و صلاح‌ پذير نيست و جز با خونريزى و استفاده از قدرت نمى‌توانند زندگى كنند. لذا پيغمبر سراغ آنها رفت وآنها را منكوب كرد و سر جاى خودشان نشاند.

دشمن دوم، مكه است كه يك مركزيّت است. درست است كه در مكه حكومتِ به معناى رايج خودش وجود نداشت؛ اما يك گروه اشرافِ متكبّرِ قدرتمندِ متنفّذ با هم بر مكه حكومت مى‌كردند. اينها با هم اختلاف داشتند، اما در مقابل اين مولود جديد، با يكديگر همدست بودند. پيغمبر مى‌دانست خطر عمده از ناحيه آنهاست؛ همين‌ طور هم در عمل اتّفاق افتاد. پيغمبر احساس كرد اگر بنشيند تا آنها سراغش بيايند، يقيناً آنها فرصت خواهند يافت؛ لذا سراغ آنها رفت]…[.

دشمن سوم، يهوديها بودند؛ يعنى بيگانگانِ نامطمئنى كه على ‌العجاله حاضر شدند با پيغمبر در مدينه زندگى كنند؛ اما دست ازموذيگرى و اخلالگرى و تخريب برنمى‌داشتند. اگر نگاه كنيد، بخش مهمى از سوره بقره و بعضى از سوره‌هاى ديگر قرآن مربوط به برخورد و مبارزه فرهنگى پيغمبر با يهود است. چون گفتيم اينها فرهنگى بودند؛ آگاهي هايى داشتند؛ روى ذهن هاى مردم ضعيف‌ الايمان اثرِ زياد مى‌گذاشتند؛ توطئه مى‌كردند؛ مردم را نااميد مى‌كردند و به جان هم مى‌انداختند. اينها دشمن سازمان‌ يافته‌اى بودند. پيغمبر تا آن‌جايى كه مى‌توانست، با اينها مدارا كرد؛ اما بعد كه ديد اينها مدارا بردار نيستند، مجازاتشان كرد. پيغمبر، بيخود و بدون مقدّمه هم سراغ اينها نرفت؛ هر كدام از اين سه قبيله عملى انجام دادند و پيغمبر بر طبق آن عمل، آنها را مجازات كرد. اوّل، بنى‌قينقاع بودندكه به پيغمبر خيانت كردند؛ پيغمبر سراغشان رفت و فرمود بايد از آن‌جا برويد؛ اينهارا كوچ داد و از آن منطقه بيرون كرد و تمام امكاناتشان براى مسلمانها ماند. دسته دوم، بنى‌نضير بودند. اينها هم خيانت كردند ـ كه داستان خيانت هايشان مهم است ـ لذاپيغمبر فرمود مقدارى از وسايلتان را برداريد و برويد؛ اينها هم مجبور شدند و رفتند. دسته سوم بنى‌قريظه بودند كه پيغمبر امان و اجازه‌ شان داد تا بمانند؛ اينها رابيرون نكرد؛ با اينها پيمان بست تا در جنگ خندق نگذارند دشمن از طرف محلاتشان وارد مدينه شود؛ اما اينها ناجوانمردى كردند و با دشمن پيمان بستند تا در كنار آنها به پيغمبر حمله كنند! يعنى نه فقط به پيمانشان با پيغمبر پايدار نماندند، بلكه در آن حالى كه پيغمبر يك قسمت مدينه را ـ كه قابل نفوذ بود ـ خندق حفر كرده بود و محلات اينها در طرف ديگرى بود كه بايد مانع از اين مى‌شدند كه دشمن از آن‌جا بيايد، اينها رفتند با دشمن مذاكره و گفتگو كردند تا دشمن و آنها ـ مشتركاً ـ از آن‌جا وارد مدينه شوند و از پشت به پيغمبر خنجر بزنند! پيغمبر در اثناى توطئه اينها، ماجرا را فهميد. محاصره مدينه، قريب يك ماه طول كشيده بود؛ در اواسط اين يك ماه بود كه اينها اين خيانت را كردند. پيغمبر مطّلع شد كه اينها چنين تصميمى گرفته‌اند. با يك تدبيربسيار هوشيارانه، كارى كرد كه بين اينها و قريش به هم خورد ـ كه ماجرايش را درتاريخ نوشته‌اند ـ كارى كرد كه اطمينان اينها و قريش از همديگر سلب شد. يكى از آن حيله‌هاى جنگىِ سياسىِ بسيار زيباى پيغمبر همين‌جا بود؛ يعنى اينها را على ‌العجاله متوقف كرد تا نتوانند لطمه بزنند. بعد كه قريش و هم پيمانانشان شكست خوردند و ازخندق جدا شدند و به طرف مكه رفتند، پيغمبر به مدينه برگشت. همان روزى كه برگشت، نماز ظهر را خواند و فرمود نماز عصر را جلوِ قلعه‌هاى بنى‌قريظه مى‌خوانيم؛ راه بيفتيم به آن‌جا برويم؛ يعنى حتّى يك شب هم معطل نكرد؛ رفت و آنها را محاصره كرد. بيست ‌وپنج روز بين اينها محاصره و درگيرى بود؛ بعد پيغمبر همه مردان جنگى اينها رابه قتل رساند؛ چون خيانتشان بزرگتر بود و قابل اصلاح نبودند. پيغمبر با اينها اين‌گونه برخورد كرد؛ يعنى دشمنىِ يهود را ـ عمدتاً در قضيه بنى‌قريظه، قبلش درقضيه‌ى بنى‌نضير، بعدش در قضيه يهوديان خيبر ـ اين‌گونه با تدبير و قدرت و پيگيرى وهمراه با اخلاق والاى انسانى از سر مسلمانها رفع كرد. در هيچكدام از اين قضايا، پيغمبر نقض عهد نكرد؛ حتّى دشمنان اسلام هم اين را قبول دارند كه پيغمبر در اينقضايا هيچ نقض عهدى نكرد؛ آنها بودند كه نقض عهد كردند.

دشمن چهارم، منافقين بودند. منافقين در داخل مردم بودند؛ كسانى كه به زبان ايمان آورده بودند، اما در باطن ايمان نداشتند؛ مردمان پست، معاند، تنگ ‌نظر و آماده همكارى با دشمن، منتها سازمان ‌نيافته. فرق اينها با يهود اين بود. پيغمبر با دشمن سازمان‌يافته‌اى كه آماده و منتظر حمله است تا ضربه بزند، مثل برخورد با يهود رفتار مى‌كند و به آنها امان نمى‌دهد؛ اما دشمنى را كه سازمان‌يافته نيست و لجاجت ها و دشمني ها و خباثت هاى فردى دارد و بى‌ايمان است، تحمّل مى‌كند]…[.

و اما دشمن پنجم. دشمن پنجم عبارت بود ازدشمنى كه در درون هر يك از افراد مسلمان و مؤمن وجود داشت. خطرناكتر از همه دشمنها هم همين است. اين دشمن در درون ما هم وجود دارد: تمايلات نفسانى، خودخواهي ها، ميلبه انحراف، ميل به گمراهى و لغزش هايى كه زمينه آن را خود انسان فراهم مى‌كند. پيغمبر با اين دشمن هم سخت مبارزه كرد؛ منتها مبارزه با اين دشمن، به وسيله شمشيرنيست؛ به وسيله‌ى تربيت و تزكيه و تعليم و هشدار دادن است. لذا وقتى كه مردم با آنهمه زحمت از جنگ برگشتند، پيغمبر فرمود شما از جهاد كوچكتر برگشتيد، حالا مشغول جهاد بزرگتر شويد. عجب! يا رسول‌اللَّه! جهاد بزرگتر چيست؟ ما اين جهاد با اين عظمت و با اين زحمت را انجام داديم؛ مگر بزرگتر از اين هم جهادى وجود دارد؟ فرمود بله، جهاد با نفس خودتان.

مقام معظّم رهبری حضرت آیت‌الله العظمی سیّد علی خامنه‌ای

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. برگرفته از بیانات مقام معظّم رهبری حضرت آیت‌الله العظمی سیّد علی خامنه‌ای در خطبه‌های نماز جمعه تهران در 28 اردیبهشت1380.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.