همکاریهای اطلاعاتی
چندی پس از کودتای 28 مرداد، همکاریهای دستگاه سلطنت پهلوی با اسرائیلیها در حوزههای مختلف سیاسی، بازرگانی، علمی ـ فرهنگی و حتی امنیتی و اطلاعاتی شروع شد.
یکی از مهمترین این ارتباطها و همکاریها، در سال 1336ش/ 1957م، توافق پنهان دو دستگاه اطلاعاتی ساواک (سازمان اطلاعات و امنیت کشور ]شاهنشاهی[) و موساد، دستگاه اطلاعات و جاسوسی اسرائیل برای همکاری بود.
براساس اسناد موجود، دیوید بنگوریوناوّلین نخستوزیر اسرائیل، براساس دکترین پیرامونییا همان «استراتژی پیرامونی اسرائیل» که با رایزنی و نقشه رویون شیلوااوّلین رئیس موساد طراحی و تهیه شده بود، طی نامهای به محمّدرضا شاه، در دی ماه 1336ش/ ژانویه 1958م، با یادآوری اقدامات کورش هخامنشی، از وی درخواست کرد که با اسرائیل در این باره همکاری کند.10
گفته میشود که شاه ایران در پاسخ به بن گوریون نوشت که «خاطره کوروش و روش سیاسی او را در قبال قوم یهود ارج مینهد و مایل است طبق سنت باستانی این روش را ادامه دهد.»
به دنبال این تلاشها سرانجام تیمور بختیاراولین رئیس ساواک در مهر 1336ش/ سپتامبر 1957م، با وساطت دکتر محمدصدریه (دبیر اوّل سفارت ایران در فرانسه که بعدها نماینده ایران در تلآویو (اسرائیل) شد) و میانجیگری آمریکاییها با یعقوب صور(سفیر اسرائیل در فرانسه) دیدار کرد. صور و بختیاردر خانه کاروز(مشاور سیاسی سفارت اسرائیل در فرانسه) با یکدیگر گفت و گو کردند. در این دیدار بختیار ضمن ستایش از اقتدار و توانایی ارتش اسرائیل در جنگ 1956 سینا، پیام محمّدرضا شاه را در زمینه همکاریهای اطلاعاتی و سیاسی به اطلاع یعقوب صوررساند.
دیدار بعدی بختیار رئیس وقت ساواک در ماه اکتبر همان سال با ایسر هارل11 رئیس وقت موساد و در ماه دسامبر/ آذر، با یعقوب کاروزدر تهران بود.
به دنبال این دیدارها و حضور و تلاش مرموزانه بعضی مأموران سرویس اطلاعاتی صهیونیستها، از جمله یعقوب نیمرودیدر ایران از یک سو و نقش و دخالت سازمان اطلاعاتی آمریکا (سیا) و ام آی سیکس (MI6) انگلیس، ارتباط و همکاری اسرارآمیز میان ساواک و موساد برقرار شد.
برمبنای این همکاری و ارتباط، دو پیمان اطلاعاتی، جاسوسی و امنیتی میان طرفین منعقد شد که اوّلی تحت عنوان پیمان اطلاعاتی دوجانبهو با نام رمز «بلور»یا «کریستال»بود که براساس آن مأموران اسرائیلی در پوشش همکاری با ساواک، حضور و نفوذ همهجانبه و گسترده در سراسر ایران پیدا کرده بودند. موساد با ایجاد پایگاههای برونمرزی در شمال غرب، جنوب و غرب کشور، صدها مأمور و جاسوس خود را با هدف جاسوسی و اطلاعاتی به کشورهای اسلامی و عربی همجوار ایران اعزام می کرد.
جذب و استخدام جاسوس محلی از میان مسلمانان و اعراب، علیه کشورهای اسلامی از جمله این اقدامات بود که ساواک ایران زمینهها و پوشش های لازم را برای آن فراهم میکرد. پیمان اطلاعاتی و جاسوسی دیگر نیزه سه سرنام داشت که میان مثلت اطلاعاتی و جاسوسی ساواکایران، موساداسرائیل و میتترکیه منعقد شده بود.
براساس این پیمان سهجانبه، اسرائیلیها اهداف و مطامع اطلاعاتی و جاسوسی خود را در تمام کشورهای اسلامی از خاورمیانه عربی تا شاخ آفریقا، با کمک و حمایت و پوشش ساواکو میتتعقیب میکردند. اسناد و مدارک موجود گواه این واقعیت است که هر دو پیمان را اسرائیلیها براساس اهداف و استراتژی ماشین جنگی رژیم صهیونیستی هدایت و مدیریت میکردند و دستاورد این پیمانهای اطلاعاتی و جاسوسی کاملاً در خدمت و مسیر راهبرد صهیونیسم در جهان اسلام بود.
توسعه ارتباط و همکاریها
در اواخر سال 1958م/ 1337ش، لوی اشکول12وزیر دارایی وقت و نماینده ویژه بنگوریون نخستوزیر اسرائیل به همراه چند مقام سیاسی و اقتصادی اسرائیلی به ایران آمد و با شاه ایران ملاقات کرد. در این دیدار توافقاتی درباره گسترش روابط و همکاریهای سیاسی و اقتصادی، به ویژه نفتی بعمل آمد.13
در فروردین سال 1337ش/ 1958م، مییر عزری که یک یهودی ایرانی بود از سوی اسرائیل به عنوان نماینده سیاسی آن دولت اعزام شد تا سطح روابط دو طرف در همه زمینهها ارتقا و توسعه پیدا کند. نامبرده به مدت بیش از پانزده سال در ایران این مأموریت را عهدهدار بود و منشأ تحولات فراوانی در روابط دوطرف گردید، که عمدتاً در راستای منافع و مطامع اشغالگران صهیونیست بود.
عزری طی مدت اقامت خود در ایران با تمام مقامات عالیرتبه ایران از شخص شاه تا نخستوزیر و وزیران و مقامات نظامی بلندپایه روابط نزدیک و حتی شبنشینیهای خانوادگی داشت.
سال 1337 را باید نقطه اوج روابط و همکاری ایران و اسرائیل از زمان آغاز آن دانست.
در این دوران بود که مییر عزری روابط بسیار دوستانه و نزدیکی با بعضی مقامات ایرانی از جمله دکتر اقبالنخستوزیر، عباس آراموزیر امورخارجه، ارتشبد هدایترئیس ستاد ارتش و سپهبد علویمقدم رئیس شهربانی کل کشور و سپهبد حاجعلی کیارئیس اداره اطلاعات ارتش (رکن دو) برقرار کرد.
عزری با هماهنگی گلدامایروزیر امورخارجه وقت اسرائیل و ژنرال لاسکوفرئیس ستاد ارتش اسرائیل، سپهبد کیا را به فلسطین اشغالی دعوت کرد. این نخستین دیدار از سلسله سفرهای کیا به آن سامان بود که در سالهای بعد مقامات بلندپایه اسرائیل میزبان و میهماندار او بودند.
او توانست ژنرال هرکابیرئیس دستگاه اطلاعاتی ارتش اسرائیل را برای یک رشته سخنرانی به ایران دعوت و حتی مقدمات دیدار او را با شاه ایران فراهم کند.
اشخاص و کانونهای یهودی داخل و خارج از ایران طی این دوران، آن چنان دستگاه سلطنت پهلوی و به خصوص شخص محمّدرضا را برای تعمیق و توسعه روابط با اسرائیل و افتتاح رسمی دفتر نمایندگی تحت فشار قرار دادند که سرانجام، شاه با افتتاح دفتر نمایندگی ایران در تلآویو موافقت کرد.14
به این ترتیب، ابراهیم تیموریدر آذر 1338 از سوی وزارت امورخارجه به عنوان مأمور و نماینده سیاسی ایران در اسرائیل، عازم فلسطین اشغالی شد.
این در حالی بود که مقامات ایرانی به ویژه دستگاه دیپلماسی ایران تا این زمان همواره چه برای افکار عمومی داخل کشور و چه کشورهای اسلامی و عربی، موضوع تمایل و آمادگی ایران برای برقراری ارتباط و دفتر نمایندگی را انکار و تکذیب میکردند.
در فوریه 1960م/ 1339ش، سپهبد حاجعلی کیا در دومین سفر خود به اسرائیل در دیدار بنگوریون، هرتزوگرئیس دستگاه اطلاعاتی ارتش و لاسکوفرئیس ستاد ارتش، تسلیم خواست آنها درخصوص پذیرش وابسته نظامی اسرائیل شد.
در اوایل سال 1339ش (هشتم فروردین)، اواخر مارس 1960، یعقوب نیمرودی15یکی از کهنهکاران عرصه اطلاعاتی صهیونیستها به عنوان وابسته نظامی دولت اسرائیل به تهران آمد. نامبرده تا پیش از این به عنوان نماینده و عضو آژانس یهودبازوی اجرایی سازمان جهانی صهیونیسم در ایران فعّال بود.
نیمرودی چندی پس از این توانست مقدمات سفر ده روزه هرتزوگ رئیس اطلاعات ارتش اسرائیل را فراهم و زمینه ملاقات او با شاه را در کاخ مرمر فراهم کند.
گلدامایر وزیر امورخارجه وقت اسرائیل در سال 1339ش/ 1960م، از وزارت امور خارجه ایران درخواست کرد تا موشه ساسون 16به عنوان سفیر رسمی اسرائیل به ایران اعزام و در تهران مستقر شود. دستگاه سلطنت که از یک سو، خود نیز مشتاق گشایش فصلی نوین در روابط طرفین بود و از سوی دیگر از بازتاب و انعکاس آن در داخل کشور و نیز کشورهای اسلامی و به علاوه عکسالعملهای داخلی و منطقهای، در هراس بود، تصمیم گرفت، قبل از پاسخ رسمی به اسرائیلیها و اقدام عملی در این باره، افکار مردم ایران و منطقه را آزمایش کند. لذا محمّدرضا شاه اول مرداد 1339ش/ 23 ژوئیه 1960م، طی مصاحبهای، درخصوص شناسایی اسرائیل پاسخ داد:
«این شناسایی سابقاً صورت گرفته و امر تازهای نیست.»
انتشار مصاحبه محمّدرضا و پاسخ او درباره به رسمیت شناختن اسرائیل، موج اعتراض در ایران و بخصوص کشورهای اسلامی و مقامات رسمی آن کشور را برانگیخت که دستگاه دیپلماسی و مقامات رسمی ایران را به چالش کشاند. آن چنان که هر یک به شکلی ناگزیر شدند این مسأله را یا تکذیب و یا به شکلی توجیه و تحریف کنند تا از زیر بار فشار شدید خارج شوند.17
اگرچه اسرائیلیها و رسانههای صهیونیستی و حتّی آمریکاییها و اروپاییها و بخصوص مطبوعات و خبرگزاریهای غربی از این صراحت محمّدرضا پهلوی استقبال و آن را مورد ستایش قرار دادند.18
ابراهیم تیموری از سال 1338 تا آبان 1342، قریب چهار سال نماینده ایران در اسرائیل بود. لازم به یادآوری است که حسب توافق طرفین پوشش دفتر نمایندگی ایران در تلآویو «برن دو»بود. یعنی برای پیشگیری از هرگونه حساسیتها و عکسالعملهای داخلی و خارجی از پوشش سفارت ایران در سوئیس (برن) استفاده میشد.
پس از ابراهیم تیموری، صادق صدریهجایگزین شد و تا اسفند سال 1346 به مدت بیش از چهار سال این سمت را عهدهدار بود.
پس از اتمام مدت نمایندگی و مأموریت یادشده، آقای فریدون فرخدر اسفند 1346 به فلسطین اشغالی اعزام و به عنوان نماینده دولت شاهنشاهی در تلآویو فعالیت و مأموریت خود را آغاز کرد و تا آذر 1349، حدود سه سال به این کار مشغول بود.
پس از او، برای بار دوّم، ابراهیم تیموریدر آذر 1349 به عنوان نماینده ایران در اسرائیل به فلسطین اشغالی اعزام شد و تا فروردین 1354 به مدت تقریباً بیش از چهار سال در تلآویو بود.
نفر بعدی آقای مرتضی مرتضاییبود که در فروردین 1354 به فلسطین اشغالی رفت و مسؤولیت دفتر نمایندگی ایران در تلآویو را عهدهدار شد. او تا آذر 1357، این سمت را عهدهدار بود.
با سقوط نظام شاهنشاهی در 22 بهمن 1357، ناصر رسولیاندبیر اوّل نمایندگی ایران در فلسطین اشغالی، در 19 مارس 1979م/ 28 اسفند 1357ش، یعنی حدود یک ماه و یک هفته پس از پیروزی انقلاب اسلامی مردم ایران، طی صورت جلسهای امکانات موجود در دفتر نمایندگی ایران را به ماریالوئیز کارون، کاردار سفارت سوئیس در تل آویو تحویل داد.
محمّدتقی تقی پور
منابع و مآخذ:
10. همان، ص 326.
11. ایسر هارل Isser Harer از کهنهکاران جامعه اطلاعاتی یهود در سال 1952م/ 1331ش، به عنوان دومین رئیس موساد جایگزین رویون شیلوااولین رئیس موساد شد.
12. لوی اشکول دومین نخستوزیر بود که پس از بنگوریون این سمت را به دست گرفت. او به مدت هفت سال، از ژوئیه 1963 تا مارس 1969 پست نخستوزیری اسرائیل را عهدهدار بود.
13. ایران و اسرائیل، ص 329.
14. همان، ص 332–331.
15. یعقوب نیمرودی یهودی ایرانی و از شخصیت بسیار مرموز صهیونیست بود که در عرصه اطلاعاتی و اقتصادی و سیاسی در ایران نقش بسیار مهم و ویژهای ایفا کرد.
16. موشه ساسون بعدها در زمان انورسادات رئیسجمهوور وقت مصر، سفیر اسرائیل در آن کشور بود.
17. همان، ص 344.
18. همان.






ثبت دیدگاه