
محمدتقی تقی پور
داروهایی نا مطمئن و سودجویی صاحبان شرکت ها
پژوهشگر آمریکایی در ادامه، بازار تولید و پخش دارو در آمریکا را نیز نگران کننده و نامطمئن ارزیابی کرده و می نویسد:
فروش داروهای ناایمن و نامطمئن بدون آزمایش های مستمر و دقیق در دهه های طولانی، سبب ایجاد مشکلات و بحران های پزشکی در سلامت مردم شده اند. (شرکت های داروسازی برای منفعت بیشتر، مشتریان خود را با این داروها بیمار می کنند تا همیشه محتاجشان باشند) در هیچ کدام از این بحران ها، شما نشانی از اخلاقیات نمی بینید. تنها چیزی که مهم است، سود بیشتر شرکت هاست.
[…] شرکت ها بیشترین سود را برده و به تنها چیزی که اهمیت نداده اند، مردم و زندگی آنها بوده است. تنها چیز مهم برای آنها سود و پول است؛ به هر قیمتی. حالا نتیجه چه شده است؟ نتیجه این شده است که ما اکنون نگران کودکان نارس، بیماری های طولانی و درمان ناپذیر و دیگر بیماری های جدی هستیم که روز به روز بر تعداد و پی آمد آنها افزوده می شود.
ما به شدت و به سرعت، نیازمند یک الگوی زیستی جدید هستیم؛ الگویی که سلامت و امنیت بشریت را به اولویت اول تبدیل کند. ما باید این الگو را از سردمداران خود بخواهیم. پرسش مهم این است که آیا ما جرأت این درخواست را داریم؟ آیا کنگره بی مصرف ما واقعاً از جانب مردم صحبت خواهد کرد11؟
افزایش مصرف داروهای ضدروان پریشی
جیمز ریج وِی12 یکی دیگر از نویسندگان آمریکایی، شرکت های بزرگ دارویی آمریکا را متهم و مجرم ردیف اول در مصرف روزافزون و گسترده داروهای ضد روان پریشی در ایالات متحده می داند. او معتقد است این شرکت های سودجو با همکاری برخی دلالان ذی ربط و حتی برخی مراکز درمانی و نیز بعضی پزشکان، با هدف مادی رونق بخشیدن به بازار صنعت دارویی خود، داروهایی را تولید، توزیع و تبلیغ می کنند که نه تنها در پیش گیری از بیماری های روان پریشی، ناکارآمد است بلکه عوارض خطرناک و جانبی برای بیماران و مصرف کنندگان آن نیز دارد. او با اشاره به فراوانی مصرف این قبیل داروهای مسأله دار و غیرمطمئن درمیان مردم ایالات متحده آمریکا، می افزاید:
آیا آمریکا به کشور بیماران روانی تبدیل شده است؟ با افزایش ناگهانی استفاده از داروهای ضدروان پریشی، مطمئناً شما نیز همین طور فکر می کنید. در سال 2008 داروهای ضدروان پریشی با بیش از 14 میلیارد دلار فروش به پرفروش ترین دسته از داروهای تجویزی در آمریکا تبدیل شده است.
… امروزه به نظر می رسد همه، داروهای ضدروان پریشی مصرف می کنند. به والدین گفته می شود که کودکان سرکش آن ها دچار اختلال دوقطبی و نیازمند داروهای ضدروان پریشی هستند. از طرف دیگر برای افراد مسن مبتلا به دمنتیا [زوال عقلی] میزان زیادی داروهایی تجویز می شود که روزی متخصص بیماران اسکیزوفرنیک بود، برای آمریکایی ها با نشانه هایی از افسردگی مزمن گرفته تا اضطراب یا بی خوابی، داروهای ضدروان پریشی به میزانی تجویز می شود که در ظاهر بیانگر نوعی روان پریشی جمعی ملی است.
هم زمان شدن افزایش ناگهانی استفاده از داروهای ضدروان پریشی با ساخت یک سری جدید از داروهای موسوم به «داروهای ضدروان پریشی غیر معمول» به دست صنعت داروسازی، به هیچ عنوان یک تصادف نیست.13بر اساس تحقیقات به عمل آمده از سوی این نویسنده آمریکایی: از هر سه روان پزشکی که با دفتر ایالتی دادرسی ویژه نوجوانان در طول پنج سال گذشته قرارداد داشته اند، یکی از آنها، دست مزد سخنرانی یا هدایایی را از طرف شرکت هایی که داروهای ضد روان پریشی تولید می کنند، دریافت کرده اند.
علاوه بر توسعه تشخیص های بیماری های جدّی ذهنی، شرکت های دارویی، پزشکان را تشویق کرده اند تا داروهای ضدروان پریشی غیرمعمول را برای مصارفی غیر از موارد درج شده روی برچسب آنها تجویز کنند. […] تعداد فزاینده ای از کارشناسان سلامت به این نتیجه رسیده اند که این داروها در واقع، به اندازه داروهای قدیمی تر و ارزان تر که جایگزین آنها شده اند، مؤثر نیستند. این داروها آثاری جانبی تولید می کنند که سبب ایجاد انواع دیگری از بیماری ها مانند دیابت می شوند و بیمار را هر چه بیشتر به عمق دنیای تیره و تار اختلال جدی ذهنی فرو می برند. در کنار داستان هایی از موفقیت این داروها، گزارش های دریافتی از مردم نشان می دهد آنها پس از مصرف این داروها به مرده های متحرک واقعی تبدیل شده اند14. بعضی پزشکان، متخصصان و کارشناسان ذی ربط در آمریکا معتقدند که مصرف غیرلازم و فراوان داروهای روان گردان در ایالات متحده، به یک معضل اساسی و فراگیر تبدیل شده که آینده نامعلوم و خطرناکی را برای این نسل به ارمغان خواهد آورد. بروس. ای. لِوین، متخصص و روان شناس بالینی، می نویسد: هم اکنون داروهای روان گردان به شدت آرام کننده (نظیر زیپرزا و ریسپردال)، پرمصرف ترین داروهای توده های مردم در آمریکا هستند (با فروش شانزده میلیارد دلار در سال 2010). به نوشته «نشریه انجمن پزشکی آمریکا» در سال 2010، دلیل اصلی این است که بسیاری از کودکانی که داروهای روان گردان استفاده می کنند، مبتلا به اختلال های غیرروانی همچون اختلال سرپیچی مخالفت جویانه یا یک اختلال سرپیچی دیگر تشخیص داده شده اند (این امر به ویژه در مورد اطفال بیمار تحت درمان مصداق دارد)15.
فساد و بحران اجتماعی و اخلاقی
فساد اجتماعی و اخلاقی در ایالات متحده امروز به یک وضعیت خطرناک و هشدار دهنده رسیده است. به اعتراف برخی آگاهان و کارشناسان آمریکا، رواج و گسترش بعضی مفاسد اخلاقی، کاملاً برنامه ریزی و هدایت شده از سوی گروه ها و جریان هایی است که به این مسأله به عنوان یک صنعت و تجارت انحصاری نگاه می کنند.
این شرکت ها و صاحبان آن ها به دلیل پایبندی و پیروی از اصول و مبانی خاص فکری، ترویج و گسترش این قبیل مفاسد اخلاقی را نه تنها قبیح و شرم آور ارزیابی نمی کنند بلکه آن را حرکت و اقدامی مفید در مسیر اهداف و برنامه های شیطانی خود می دانند17.
جولیان شر18 پژوهشگر مسایل اجتماعی آمریکا، با اشاره به گسترش و افزایش برنامه ریزی شده این مُعضل ضدانسانی، فضای اجتماعی حاکم بر ایالات متحده را بسیار اسفبار و تکان دهنده توصیف و ارزیابی می کند. به نظر این پژوهشگر اگر چه مقامات رسمی و رسانه های آمریکا سعی می کنند بر این واقعیت ها سرپوش بگذارند، اما در بسیاری از ایالات و شهرهای آمریکا روسپی گری به خصوص در میان جوانان و نوجوانان چهارده سال به بالا، امری قانونی و به صورت یک تجارت و صنعت در انحصار تعدادی از شرکت ها است. حاصل این پژوهش وضعیت اخلاقی و اجتماعی آمریکا را آن چنان فصاحت بار و قبیح نشان می دهد که حتی یادآوری و استناد صریح به آن، شرم آور و وقاحت بار می نماید. به اعتراف این پژوهشگر اجتماعی از کوچه های تاریک فیلادلفیا و هتل های ارزان قیمت بوستون تا خیابان ها و کازینوهای لاس وگاس و روسپی خانه های نوادا و صدها شهر و ده ها ایالت آمریکا، این پدیده به طور روزافزون در حال گسترش است.
این پژوهشگر اضافه می کند: دامنه واقعی این مشکل را در پرتو اطلاعات مربوط به تعداد دختران فراری در آمریکا بهتر می توان درک کرد. دفتر امور عدالت جوانان و پیش گیری انضباطی دادگستری آمریکا برآورد کرده که هر ساله حدود یک میلیون و هفتصد هزار (1,700,000) نفر کودک و نوجوان بین هفت تا هفده ساله از خانه هایشان فرار می کنند. وزارت دادگستری آمریکا، بیشتر از دو سومآنها را به دلیل فعالیت های جنایی، قاچاق مواد مخدر و سوءاستفاده جسمی و جنسی، در رسته «خطرناک» طبقه بندی کرده است. این ارقام در دوره رکورد اقتصادی به شدت افزایش یافته است19.
قتل با سلاح گرم
وجود میلیون ها قبضه سلاح گرم در میان مردم و خانواده های آمریکایی، از یک سو و انواع ناملایمات و بحران های روحی، روانی، اجتماعی و اخلاقی از سوی دیگر، جامعه آمریکا را بیش از پیش برای شهروندان آن کشور ناامن کرده است. آن چنان که برخی اوقات مدارس، دانشگاه ها، مراکز آموزشی، خیابان ها و ادارات به محل تسویه حساب های شخصی و گروهی تبدیل می شود. جنی پرایس20 روزنامه نگار آمریکایی در مقاله ای این مسئله مهم را مورد بررسی قرار داده است. در بخشی از این مقاله آمده است: در آمریکا هر ساله دوازده هزار [12000] قتل صورت می گیرد که دوسوم آن با سلاح گرم است. به عبارت دیگر هرروز به طور متوسط 33 نفر به وسیله اسلحه به قتل می رسند. روزانه 240 نفر بر اثر شلیک و اصابت گلوله زخمی می شوند. دویست و هشتاد و سه میلیون [283,000,000] اسلحة گرم در اختیار سیصد و شصت و پنج میلیون [365,000,000] آمریکایی است21.
زندانیان آمریکا؛ بردگان قرن بیستم
افزایش چشم گیر آمار زندانیان در ایالات متحده آمریکا، یکی دیگر از بحران های اجتماعی آن کشور را نشان می دهد. یک نویسنده و منتقد آمریکایی بدون ذکر نام خود، با اشاره به وجود انواع شاخص های مبنی بر وجود حکومت استبدادی و دیکتاتوری در آمریکا، نادیده گرفتن حقوق اولیه شهروندان آن کشور، اعمال زور، مالیات های سنگین، بهره کشی اُلیگارشی قدرت از جیبِ مردم، وجود شبکه های جاسوسی، استراق سمع و تصویربرداری از شهروندان و …، مسأله زندانیان آمریکا را مورد بررسی قرار داده و می نویسد:
آمریکا، بزرگ ترین جمعیت زندانی و بالاترین میزان زندان را در جهان دارد. در این کشور تقریباً هر چیزی، یک جرم برای زندانی کردن فرد محسوب می شود و برای این سیستم روبه رشد زندان داری شرکتی باید به گونه ای پول تهیه شود. علاوه بر 4/2 میلیون نفری که در زندان ها حضور دارند، پنج میلیون (5,000,000) نفری نیز مشمول آزادی مشروط شده اند22.
راینا خالِک23 یکی از فعالان اجتماعی آمریکا، از زندانیان ایالات متحده با عنوان «ملتی محبوس» یادکرده است. او در نوشته ای با عنوان «بردگان قرن بیست و یکم: چگونه شرکت ها از نیروی کار زندانیان بهره کشی می کنند»، تصریح می کند که آمریکا با داشتن دو و نیم میلیون زندانی، سرآمد تمام کشورهای جهان است.
در ادامه مقاله با تأکید بر این موضوع که زندانیان از همه گونه حقوق شهروندی خود از نظر سیاسی، اجتماعی و اقتصادی محروم هستند، می افزاید:
در میان کارگران آمریکایی، گروهی وجود دارند که آن چنان از حقوق خود محرومند که شرکت ها می توانند با پرداخت دست مزدهایی که به دست مزدهای بیگاری خانه های جهان سومی تنه می زنند، از آنها بهره کشی کنند. این کارگران به طور قانونی از حقوق سیاسی، اقتصادی و اجتماعی خود محروم شده اند و در شمار شهروندان درجه دو قرار گرفته اند. آنها از تشکیل اتحادیه محرومند، هرگز نمی توانند صدایشان را به گوش کسی برسانند و مجبور به کارکردن در ازای دست مزدهایی ناچیز یا حتی بدون دست مزد هستند. این گروه کثیر به حاشیه رانده شده، به مردمان نامرئی جامعه آمریکا تبدیل شده اند آن ها از چشم جامعه مخفی نگه داشته می شوند و هیچ منبع قابل دسترسی برای بهبود بخشیدن شرایط خود یا دگرگون کردن وضعیتی که اسیر آنند، ندارند.
سخن از 3/2 میلیون زندانی آمریکایی است که پشت میله ها گرفتار شده اند و نمی توانند خود را نشان دهند یا صدایشان را به گوش دیگران برسانند. آنها بردگان قرن بیست و یکم هستند24.
بر اساس این نوشته سیاهپوستان بالاترین درصد زندانیان را تشکیل می دهند:
افراد سیاهپوست فقط سیزده درصد از کل جمعیت آمریکا را تشکیل می دهند، اما چهل درصد زندانیان آمریکایی را شامل می شوند. بر اساس اعلام «دایره آمار قضایی»، میزان آمار مردان سیاه پوست زندانی از 5/6 برابر مردان سفیدپوست به 5/2 برابر کاهش یافته است، در حالی که این میزان در میان مردان اسپانیولی تبار و زنان سیاه پوست، بیش از سه درصد میزان زنان سفیدپوست و دو برابر زنان اسپانیولی تبار افزایش داشته است.
مایکل الکساندر در کتاب خود به نام جیم کرو جدید اشاره می کند که مجموع مردان سیاه پوست زندانی در حال گذراندن مجازات تعلیقی و در حال آزادی مشروط، از تعداد بردگان سیاه پوست در سال 1850 بیشتر است. […].
نظام زندان داری آمریکا همواره به نژادپرستی و برتری جویی آلوده بوده، ولی امروزه این وضعیت وخیم تر شده است. اندک اندک روشن می شود که شرکت های خصوصی دارای یک بازار نیروی کار ارزان و در دسترس هستند. این بازار در چین، اندونزی هائیتی یا مکزیک قرار ندارد، بلکه همین جا در سرزمین مهد آزادی هست که در آن، شرکت های بزرگ به شکلی فزاینده، زندانیان را به عنوان یک منبع نیروی کار ارزان و گاهی اوقات رایگان به کار می گیرند.
از دید شرکت ها، استفاده از نیروی کار زندانیان، راهبردی درخشان در مطالبه ابدی و ازلی سود حداکثری به شمار می رود. شرکت ها با دست یافتن به منبع نیروی کار زندانیان، به یک اوج در دسترسی به کارگرانی رسیده اند که نه تنها ارزانند، بلکه به سادگی قابلِ کنترل نیز هستند. شرکت ها در ندادن مزایایی همچون بیمه بهداشتی یا مرخصی بیماری آزادند، در حالی که هم زمان، دست مزدهایی اندک تا صفر را به آنها پرداخت می کنند. آنها لازم نیست نگران اتحادیه ها یا تقاضای افزایش مرخصی یا افزایش دست مزدها باشند. کارگران زندانی تمام وقت هستند و هیچ گاه به دلیل مشکلات خانوادگی، تأخیر یا غیبت نمی کنند.
چنان چه آنها کار نکنند، به حبس انضباطی و از دست دادن امتیازات غذا و نیز فرصت «خوش رفتاری» که موجب کاهش محکومیت آنها می گردد، محکوم می شوند25.
شمار قابل توجهی از زندانیان آمریکا، ناگزیرند در طول ساعات شبانه روز و به طور تمام وقت، چون بردگان قرون تاریک تاریخ، برای اربابان دوران مدرن، یعنی زرسالاران صاحب شرکتهای بزرگ آمریکایی کار کنند:
نوح زاتا از مدرسه حقوق یو. سی. ال. ای. چنین برآورد می کند: بیش از ششصد هزار و شاید نزدیک به یک میلیون زندانی به طور تمام وقت در زندان ها و ندامت گاه های سراسر ایالات متحده در حال کارند26.
ایالات متحده آمریکا در تبلیغات چشم گیر و فریبنده جهانی، خود را مهدآزادی، تمدن، رفاه و بهشت موعود دنیای مدرن معرفی می کند، این در حالی است که نویسنده آمریکایی به صراحت می نویسد:
این واقعیت هرگز یک راز نیست که آمریکا به نسبت، بیش از هر کشور دیگری در طول تاریخ، شهروندان خود را زندانی می کند. ایالات متحده با دارا بودن فقط پنج درصد از جمعیت جهان، 25 درصد زندانیان را در زندان های خود نگه داری می کند. در سال 2008، افزون بر 3/2 میلیون آمریکایی در زندان یا بازداشتگاه بودند و از هر 48 مرد در سن کار، یک نفر پشت میله ها به سر می برد27.
زندان هایی پر از زنان زندانی
سارا اِسلتْزِر28 یکی از نویسندگان زن ساکن نیویورک آمریکاست. او طی مقاله ای درباره موقعیت زنان آمریکایی، با عنوان «زنان ما در لابه لای چرخ دنده های زندان ها گرفتارند» می نویسد: به گزارش گروه زنان سازمان ملل، یکی از مسایل مهم مربوط به زندان های آمریکا که کمتر از آن سخن گفته شده این است که ما دارای یکی از بالاترین میزان زنان زندانی در جهان هستیم. این زنان که در معرض مسائل مختلف، از توهین گرفته تا آسیب های گوناگون قرار دارند، اغلب جوان هستند، سطح تحصیلات پایینی دارند و دارای کودکانی هستند که به آنها وابسته اند، در سوابق بسیاری از آنان، موارد تجاوز و خشونت شدید به چشم می خورد. این زنان معمولاً مستحق کمک هستند نه زندانی شدن29.
این نویسنده زن آمریکایی در ادامه می افزاید:
ایالات متحده تنها کشور توسعه یافته در سراسر جهان است که به زنانی که در مرخصی زایمان هستند، پولی (حقوق) پرداخت نمی کند. بله، براساس قوانین اشتغال فدرال، این مرخصی وجود دارد، ولی در این مرخصی لازم نیست دست مزد به آن ها پرداخت شود. این گزارش اشاره می کند که ایالات متحده یکی از معدود کشورهای توسعه یافته است که کارفرمایان را ملزم به پرداخت دست مزد به زنانی نمی کند که از مرخصی زایمان استفاده می کنند30.
پژوهشگر آمریکایی در ادامه، بازار تولید و پخش دارو در آمریکا را نیز نگران کننده و نامطمئن ارزیابی کرده و می نویسد:





ثبت دیدگاه