
شکستن مقاومت جوانان آمریکایی
برای شکستن روحیه مقاومت نسل جوان آمریکا و سر به راه کردن آنان،آنگونه که منافع صاحبان کمپانی های بزرگ ایجاب میکند، نهادهای آمریکایی دست به هر اقدام سیاسی، آموزشی و روانی می زنند. لِوین روانشناس آمریکایی مینویسد:
به طور سنتی، جوانان، انرژی جنبشهای داخلی را تأمین میکنند. در نتیجه، این، موفقیتی بزرگ برای نخبگان حاکم است که توانسته اند نهادهای اجتماعی را پدید بیاورند که جوانان آمریکایی را به فرمان برداری بکشانند و روحیه مقاومت آنها را در برابر سلطه در هم بشکنند.
به نظر می رسد آمریکاییان جوان ـ حتی بیشتر از آمریکاییان سالمندتر ـ با این ایده آشنا هستند که شرکت سالاری می تواند آنها را به کلی زیر فشار قرار دهد و در مقابل آن، هیچ کاری از دستشان ساخته نیست. […]
امروزه در آمریکا، دوسوم دانشجویان کالج های چهارساله و بیش از 62 درصد دانشجویان دانشگاه های دولتی، وام دانشجویی گرفته اند. اگر چه میانگین وام دانشجویی، نزدیک به 25 هزار دلار است، هر چه می گذرد، من با دانشجویان بیشتری روبه رو می شوم که با پرداخت [اقساط] وام های دانشجویی نزدیک به صدهزار دلاری دست و پنجه نرم می کنند. در مقطعی از زندگی انسان که به دلیل نبود مسئولیت های خانواده، باید سادهترین زمان برای مقاومت در برابر اقتدار باشد، بسیاری از جوانان، نگران هزینه های به چالش کشیدن قدرت، از دست دادن شغل و ناتوانی از پرداخت وامی هستند که هر چه می گذرد، سنگین تر می شود. در چرخه ای شوم، وام دانشجویی تأثیری سر به راه کننده بر فعالیت های اجتماعی و انفعال سیاسی دانشجویان دارد. از سویی دیگر، مشکلات معیشتی، سبب می گردد تا تقاضا جهت پذیرش چنین وام هایی به عنوان بخش طبیعی از زندگی، برای دانشجویان بیشتر شود32.
نظام آموزشی در مدارس نیز بچه ها را تسلیم طلب و غیرمقاوم و منفعل بار می آورد. آن چنان که بروسای. لِوین آمریکایی اضافه می کند:
ماهیت بیشتر کلاس های درس، فارغ از موضوع درسی آن ها، اجتماعی کردن دانش آموزان به صورت منفعل و هدایت شدن از سوی دیگران، اطاعت از دستورات، جدی گرفتن پاداش ها و تنبیه های اقتدارگرایان است. آن ها ناگزیرند وانمود کنند که به چیزهایی که اصلاً برایشان اهمیت ندارد، توجه دارند. … معلمان به ما می آموزند که ما در صورتی «اخلاقی و بالغ» هستیم که بر دغدغه هایمان پای بفشاریم، اما جوهر مدارس ـ مطالبه سازگاری و انطباق از دانش آموزان ـ به ما می آموزد که اعتراضی نکنیم33.
این روان شناس آمریکایی، روحیه مقاومت و سرخوردگی و انفعال آنها در دوران کنونی را با صد و بیست سال قبل، مقایسه کرده و چنین نتیجه گیری می کند:
درسال1900، فقط 6 درصد آمریکاییان از دبیرستان فارغ التحصیل می شدند. امروزه بیش از 85 درصد آمریکاییان، تحصیلات دبیرستانی دارند. این برای باراک اوباما آن قدر کافی بوده است که در سال 2009 به ما بگوید: «ترک تحصیل از دبیرستان دیگر یک گزینه نیست. با این کار، فقط از خودتان دست برنمی دارید، بلکه از کشورتان دست برمی دارید».
هر چه تعداد بیشتری از آمریکاییان به مدرسه بروند، از نظر سیاسی، بیشتر، از جنگ طبقاتی جاری در آمریکا غافل می شوند و بیشتر در به چالش کشیدن طبقه حاکم، ناتوان میشوند. در دهه های 1889و1890، کشاورزان آمریکایی که یا هیچ به مدرسه نمی رفتند و یا تعداد اندکی از آنان به مدرسه رفته بودند، یک جنبش مردمی را به وجود آوردند که توانست تعداد زیادی از کارگران آمریکایی را برای همکاری با یکدیگر سازمان دهی کند. این کارگران حزب مردم را شکل دادند که هشت درصد آرا را در انتخابات ریاست جمهوری سال 1892 کسب کرد، یک طرح «خزانهداری فرعی» را طراحی کرد که از وقتی به اجرا گذاشته شد، امکان اعتبار سادهتر را برای کشاورزان فراهم آورد و قدرت بانکهای بزرگ را درهم شکست) و چهل هزار سخنران را برای تبیین این طرح به سراسر آمریکا فرستاد و انواع افکار سیاسی پیچیده، راهبردها و تاکتیک هایی را ارائه داد که امروزه مردم مدرسه رفته آمریکا از آنها بی بهره هستند34 .
محمدتقی تقی پور
پاورقی:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
32. همان، شماره نود و هشت، به نقل از: www.alternet.org
33. همان.
34. همان.





ثبت دیدگاه